تبليغاتX
خبرنامه تشکل دانشجویان اصلاح طلب

 

 

 

 

 


آرشیو ماهانه
 

مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386

 

 


 
   اتمام حجت شیخ اصلاحات: می مانم و قربانی می شوم

 

 
 

امروز 7 تیر آخرین نامه بلند بالای شیخ موصوم به اتمام حجت با شورای نگهبان منتشر شد
که حیف است تنها بدلیل طولانی بودن آن را از دست بدهید .قسمت های مهم اش  با رنگ قرمز مشخص شده است .

متن کامل نامه به شرح زیر است :

باسمه تعالي
شورای محترم نگهبان
با سلام

در ارتباط با این انتخابات برای آخرین بار سخنی مشفقانه و دوستانه با شما می گویم و امیدوارم خارج از حب و بغض ها و در جهت منافع ملی و حاکمیت نظام توجه لازم را به آن مبذول فرمایید.

همانطور که در نامه قبلي خود به شما متذکر شدم، تنها راه اعاده اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حق آنان در تعین سرنوشت شان ابطال انتخاباتی است که به اذعان امارهای ارائه شده تنها در بیش از 170 شهرستان مشارکتی بین 95 تا 145 درصد داشته و میزان تخلفات آن از مرز … گذشته است. این امر می تواند به احياي اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حق آنان در تعین سرنوشت شان منتهی شود. متاسفم که بگویم عملکرد شوراي نگهبان در دو دهه گذشته جایگاه این نهاد حقوقی را بشدت نزد افکار عمومی تنزل داده است. پیش از ورود به بحث این انتخابات، لازم می دانم عملکرد شورای نگهبان در دو دهه گذشته را به امید تغییر نگرش این شورا مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی، به اجمال مورد نقد و بررسی قرار دهم.

همانطور كه مي دانيد بعد از رحلت بنیانگذار انقلاب، در انتخابات چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی برای اولین بار شورای نگهبان در پرتو تفسیر نظارت استصوابی به حذف بیش از 40 تن از نمایندگان مجلس با سوابق سه دوره، دو دوره و یک دوره نمایندگی اقدام کرد. نگرش حذفی چهره هایی از جمله نائب رئیس مجلس شورای اسلامی را در بر گرفت و متاسفانه تعامل و تلاش اینجانب در آن مقطع ره به جایی نبرد. در آخرین روز مجلس ، سوم ششم خرداد ماه سال 1371 سخنانی ایراد نمودم و این نگرش مخرب را مورد نقد قرار دادم. در آن روز با تاسي از تاریخ کهن این سرزمین به نقل حکایتي مربوط به نگارش مظفر با (ز) رئی توسط حاکم قلدری که هر آنچه اراده می کرد باید بلافاصله اجرا می شد، پرداختم. در ان روز گفتم این حاکم قلدر نامه ای نگاشت و مظفر را با (ز) رئی نوشت. به ایشان گفتند، قبله عالم مظفر را با(ظ) دسته دار می نویسند و این از ادبیات ماست. حاکم گفت، بگویید از این پس مظفر را با (ز) رئی بنویسند. بعد از نقل این حکایت، گفتم حال که نصایح و استدلال های ما را نمی پذیرید و وقعی به آن نمی گذارید،

ما می رویم و در آینده نزدیک نتیجه مظفر با (ز) رئی را می بینیم.
4 سال بعد در انتخابات مجلس پنجم با شکل گیری جریان کارگزاران سازندگی، شرایط به گونه ای رقم خورد که شکست جریان راست در مرحله اول بطور جدی مطرح شد، لذا تهاجم همه جانبه و هجمه سنگین به این گروه از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی وارد شد. به نحوي که در آستانه مرحله دوم افراد شناخته شده ايي كه مشتاقانه به آن ليست پيوسته بودند خواستار خروج از لیست مذکور شدند. علیرغم آن همه تخريب و هجمه و ابطال انتخابات در شهر هایی نظیر اصفهان، شاهد شکل گیری اقلیت قدرتمندی در مجلس بودیم و یکسال بعد در انتخابات دوم خرداد 1376 همگان نتیجه نگارش مظفر با (ز) رئی را دیدند.

ضمن احترام به شخصيت جناب آقاي سيد محمد خاتمي و جايگاه علمي، فرهنگي و سياسي ايشان بايد اذعان كرد كه استقبال کم نظیر مردم به وي نه به لحاظ خصوصیات فردی ايشان بود و نه به خاطر کار گروهی ما، بلکه نه بزرگ به کسانی بود که حاضر نبودند اراده ملت را در تعیین سرنوشت شان به رسمیت بشناسند و خواهان تحمیل رای خود بر ملت بزرگ ايران بودند. حرکت مردم در دوم خرداد بیش از جنبه ایجابی، جنبه سلبی داشت و آقای خاتمی را با رای بی سابقه از کتابخانه ملی بر کرسی ریاست جمهوری نشاند.

به نظر مي رسيد دوستان با درس گرفتن از حماسه دوم خرداد به اصلاح نگرش خود بپردازند و در جهت نهادینه شدن دموکراسی در كشور قدم بردارند. اما بدنبال پیروزی اصلاح طلبان در مجلس ششم و اظهار نظر نمایندگان ملت كه اکثر انها در راستای ایفای وظایف نمایندگی شان ايراد شده بود و تنها در موارد معدودی برخی از نمایندگان به طرح مباحثی پرداختند که نباید وارد ان می شدند ، شاهد رد صلاحیت تعداد زیادی از نمايندگان ملت و حذف فله ای بسیاری از ثبت نام کنندگان نمایندگی مجلس شورای اسلامی در دوره هفتم مجلس شديم. این امر موجب قهر زیادی از مردم از روند انتخابات و تحریم انتخابات از سوی اکثریت اصلاح طلبان شد. اینجانب به همراه اندكي از دوستان با درک شرایط و تنها برای حفظ نظام و انقلاب در صحنه ماندیم و قبل از راي گيري با صراحت گفتم که ما مي مانيم و در انتخابات قربانی می شویم.

در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در حالی که رئیس جمهور وقت،وزرا و مقامات دولتی از یکسو بدنبال کاندیدای مورد نظر خود بودند و شورای نگهبان و بخشي از نیروهای نظامی و شبه نظامي از سوی دیگر برای کاندیدای دیگر بی تابی می کردند به عرصه انتخابات وارد شدم. با وجود آنكه نظر سازي ها شرائط ديگري را پيش بيني مي كردند در 12 استان كشور پيشتاز شدم ، ولی بدنبال خواب معروف یکساعته اینجانب بعد از نماز صبح سرنوشت انتخابات با معجزه سخنگوی وقت شورای نگهبان آقای الهام به ناگاه تغییر كرد و در حالیکه سایت رسمی وزارت کشور از پیش تازی من خبر می داد با اختلاف چند صد هزار رای، کاندیدای مورد نظر آن شورا به جای اینجانب به مرحله دوم راه یافت و جالب آنکه آن انتخابات بلافاصله از سوی آن شورا تایید گردید.
در دوره هشتم مجلس شورای اسلامی غم انگیز ترین انتخابات مجلس رقم خورد. در اين انتخابات رد صلاحیت با عدم احراز صلاحیت و با حذف گسترده و محرومیت تعداد بیشماری از ثبت نام کنندگان همراه شد . نكته حائز اهميت اینکه تعداد قابل توجهي از افرادي که در انتخابات دوره هفتم تائید صلاحیت شده بودند در انتخابات دوره هشتم رد صلاحیت شدند، بطوری که می توان ادعا کرد که در آن انتخابات محرومیت بی سابقه ای در حق انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان در طول عمر قانونگذاری در ایران صورت پذیرفت.
نگرش حذفی آن شورا و برنامه های نسنجیده رئیس جمهور در خلال 4 سال در کنار عوامل ديگر از جمله برنامه های ایجابی کاندیدا ها ، موجب حضور حماسه ای ایرانیان در انتخابات دهم رياست جمهوري شد، بطوریکه بعد از رفراندم جمهوری اسلامی بالاترین میزان مشارکت را در این انتخابات شاهد بودیم. آیا براستی این حماسه حضور برای اعلام حمایت از آقای احمدی نژاد و حامیان وی بوده است؟ آیا به صحنه آمدن 25 درصد از آرای خاموش از ذوق حضور ایشان و در جهت تایید برنامه های ایشان بوده یا برای تغییر؟ ما پیش از این انتخابات بر این باور بودیم که حضور پر شور مردم می تواند تخلفات احتمالی گروه های خودسر را تحت شعاع قرار دهد، غافل از این واقعیت که این انتخابات به نوعی مهندسی شده که حضور مردم تنها به متزله شرکت در نمایشی از پیش طراحی شده است. کسانی که با صراحت اندیشه امام مبنی بر میزان رای ملت است را در سال هاي گذشته به چالش کشیده اند و رای مردم را تنها زینت بخش حکومت تفسیر كردند، انتخاباتی رقم زدند که بر اساس آن برای هر کاندیدا سهمیه ای از این رای تعیین شده بود . از این رو منظور کردن 24 میلیون از آرای ملت قبل از شمارش توسط سایت های نزدیک به دولت و روزنامه های دولتی پيش بيني و صبح شنبه در روزنامه ی دولتی تیتر زده شد.

نتایج مضحک اعلام شده آنچنان شوکی به جامعه وارد ساخت که اعتماد آنان نسبت به نظام بطور جدي زیر سوال رفت. حضور مسالمت آمیز میلیونی مردم كه بطور خود جوش اتفاق افتاد نتیجه بی تدبیری و رو شدن دست متقلبان و متخلفان برای ملت بود. اين حركت ملي كه اقشار مختلف جامعه را در بر گرفت فراتر از توان هر گروه حزب و يا دسته اي بود. اینجانب فرصت را غنیمت شمرده و تشکر خود را از ملت بزرگ ایران برای حضور بی نظیر شان در این انتخابات و تداوم حضور بعد از ان ابراز می کنم. همچنین تشکر خالصانه خود را از تمامی حامی يانم از جمله دراویش، برادران و خواهران اهل سنت ، زاگرس نشینان و بویژه دانشجویان و روشنفکران اعلام و تاکید می کنم،سهمیه اندك ارائه شده به من و شما و برنامه های اعلام شده مانع از پیگیری مطالبات مطرح شده نخواهد بود.
انتظار اینجانب از شورای محترم نگهبان این است که برای حفظ جایگاه رفیع قانوني خود در قانون اساسی، انتخاباتی را که تخلفات و تقلب در آن بر همگان مشهود است باطل اعلام نماید.اگر اين شورا با اتکا به نظر رهبری، مبنی بر عدم بطلان که آن را بدعت و به مصلحت نظام نمی داند و قصد به تایید انتخابات دارد، حداقل به لحاظ حقوقی و حسب وظیفه شرعی و قانونی این انتظار می رود که مانند انتخابات مجلس سوم عمل نماييد. حتما بخاطر داريد كه بدنبال اختلاف پيرامون انتخابات مجلس سوم ميان شوراي نگهبان و وزارت كشور، حضرت امام نماینده اي جهت بررسی موضوع تعين كردند. هنگاميكه نظر ايشان بر صحت انتخابات قرار گرفت، شورای نگهبان در نامه خود با استناد به نظر امام و واگذار کردن بار مسئولیت بر دوش امام انتخابات را تایید کرد.

اينبار شما نیز با استناد به نظر رهبری و واگذاري بار مسئوليت ان به رهبري به حسب مصلحت انتخابات را تایید کنید و نگذارید جایگاه شورای نگهبان نزد افکار عمومی بیش از این تنزل پیدا کند.
اما چرا تاکنون به شورای نگهبان نیامده ام. جایگاه شورای نگهبان مطابق اصول مندرج در قانون اساسی مشخص است متاسفانه تعدادی از اعضای آن شورا از طرفداران و یا اعضاي متعصب این دولت هستند. يكي از فقها آن شورا پیش از انتخابات می فرمایند نظر رهبری آقای احمدی نژاد است و عبور از ایشان صلاح نیست و یا فقیه دیگری در سفر ها و تريبون نماز جمعه حمایت بی دریغ خود را از ایشان اعلام می کند و حتی نامه نگاری های اقاي احمدي نژاد با برخی از سران دنیا که بدون پاسخ مانده را با نامه امام مقایسه کرده و در مدح آن خواستار درج آن در کتب درسی می شود و یا حقوقدانی از آن شورا كه اتفاقاً در انتخابات قبلی ریاست جمهوری نقش کلیدی داشته در سمتهاي متعددي در اين دولت از جمله وزیر دادگستری و سخنگوی دولت دارد و همچنين حقوقدان دیگري عضو رسمي دولت است. آيا با اين تركيب می توان به بی طرفی اين شورا در جهت انجام وظائف قانوني اش امیدوار بود؟
اینجانب با توجه به شرایط موجود کشور و حساسیت مردم از شما می خواهم به نگارش مجدد مظفر با (ز) رئی اقدام نکنید زیرا در دوم خرداد 1376 و بيست و دوم خرداد 1388 حضور بی نظیر مردم حاوي پیام مهمي بود که عدم توجه به متن پیام بيست و دوم خرداد و تلاش در جهت تغییر آن ممکن است عواقب جبران ناپذير و نگران کننده ای برای نظام بدنبال داشته باشد. نمي توان حضور میلیون ها معترض که بصورت مدنی و مسالمت آمیز اعتراض خود را بیان داشتند ناديده گرفت ويا با بكارگيري تعابیر ناپسندی از قبیل خس و خاشاک ،اراذل و اوباش، شورشیان، اغتشاش گران و آشوبگران ملتي را در مقابل نظام قرار داد. حتما واقفيد بكارگيري این عبارات بهانه ای بدست گروه های خودسر و لباس شخصی هاي بي مسئوليت داده تا با توسل به زشت ترین الفاظ و وحشیانه ترین رفتار که قلم از بیان آن عاجز است به مقابله با مردم در جهت سرکوبی آنان بپردازند.

بدیهی است در برابر هر حرکت مبارک و میمونی افرادی ماجراجو از خود تحرکاتی نشان می دهند که البته این تحرکات از سوی خود مردم کنترل می شود و شاهد ان بودیم که مردم اجازه سوءاستفاده به انها نمی دادند بنابراین باید تخریب ها و تعرض به اموال عمومی در فضایی سالم باید مورد بررسی قرار گیرد تا روشن شود که چه کسانی این نحو کارها را انجام دادند.
فراموش نكنيم كه امام در نامه عارفانه خود می فرماید “جان من فدای تک تک ملت ایران.” بارها و بارها از کرامت و شان انسانی سخن گفتیم و با استناد به آیه کریمه “و لقد کرمنا بنی آدم” از شان انسانی صرف نظر از باور های آنان در پرتو تعالیم اسلامی قلم فرسایی کردیم،اما در قبال يك طرح مسئله و اعتراض مدني كه در قانون اساسي به رسميت شناخته شده به جای حل مساله به پاک کردن آن روی آورده شده است. این نامه اتمام حجت من با شماست و تنها برای حفظ جمهوری اسلامی که در آن جمهوریت،اسلامیت و ایرانیت مورد توجه قرار گيرد تهيه و تقديم شده است.

والسلام
مهدی کروبی

 


 

لینک مطلب | یکشنبه 7 تیر1388 ساعت 16:33 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   بیانیه تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب قزوین درباره دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

 

 
 

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین با صدور بیانیه ای دیدگاه های خود را نسبت به انتخابات آتی ریاست جمهوری بیان کرد. متن این بیانیه به شرح زیر است:

 

اینکه همه چیز «به روال همیشگی» پیش می رود، خود همان فاجعه است.
والتر بنیامین

 

مقدمه:

 

نزدیک به سه ماه است که از رقابت های انتخاباتی می گذرد و طی این مدت کاندیداهای حاضر در صحنه دیر یا زود وارد این بزرگترین تورنومنت سیاسی کشور شدند و به اعلام برنامه ها و مواضع خویش پرداختند.

 

اینکه بازه ی زمانی رقابت های انتخاباتی تا خود انتخابات کمتر از ۳ ماه است،خود به اندازه ی کافی نمایانگر عدم توسعه ی سیاسی این مملکت است.این در حالی است که در بسیاری از کشورهای هم تراز ایران،کاندیداهای احتمالی احراز پُست ریاست جمهوری دست کم از یک سال قبل از برگزاری انتخابات حضور خویش را اعلام می کنند و خود را در معرض قضاوت مردم قرار می دهند.به این ترتیب مردم این امکان را می یابند که با وجود فرازو نشیب های سیاسی و اجتماعی  و اقتصادی در عرض یکسال مشاهده کنند که کاندیداهای حاضر در صحنه تا چه اندازه برسر وعده ها و شعارهای انتخاباتی خود می مانند و پس از آن است که با دیدی روشنی و آگاهانه دست به انتخاب می زنند.

 

این نکته از آن رو گفته شد که دانسته شود فرایند انتخابات سیاسی در ایران اساسا از هیچ منطقی پیروی نمی کند.از یک سو این احساس در کاندیداها هست که آحاد ملت ناگزیر از انتخاب ایشان اند، چراکه اراده ی ۶ نفر در شورای نگهبان بر این استوار گردیده که ایشان [کاندیداهای تأیید صلاحیت شده] تنها آلترناتیو وضع موجود واقع شوند؛به عبارتی باید گفت طنز تلخ ماجرا اینجاست که کلیت نظام برای بقا و اصلاح خویش متوسل به خواست ملت نمی شود بل از راه حل های موجود آنهایی را که خود می پسندد برمی گزیند و پیش روی مردم قرار می دهد و به ایشان می قبولاند که در فرایندی دموکراتیک انتخاب می کنند.چنین است که در دیگر سوی میدان انتخاب کنندگان(که ما باشیم)طنز گونه قدم در عرصه ای می گذاریم که از قضا تنها نقشی که بر عهده ی مان نیست همان انتخاب کردن است.

 

در چنین ساختار بیمار و معیوبی است که سوءاستفاده گران و پوپولیست ها آشکارا شعور ملت را تا سر حد یک جانور در نظر می گیرند و با تعارف پیاز و سیب زمینی با چهره ای گشاده و خندان غیر مستقیم و بل مستقیما اعلام می کنند که مردم در نظرشان جز مشتی برگه ی رأی ارزشی ندارند. بی تفاوتی صدا و سیما و رسانه های ملی به این لحظه ی سرنوشت  ساز آن هم در شرایطی که کمتر از یک ماه دیگر به برگزاری انتخابات مانده گویای حقایقی است که به نوعی بازتابنده مواضع کلیات حاکمیت نظام هم است.

 

نگاهی به مواضع صدا و سیما به عنوان بلندگوی حاکمیت سیاسی در ایران بیانگراین واقعیت است که سیاست توصیه شده درباره انتخابات طی سالیان گذشته همواره مبتنی بر شرکت حداکثری و تقویت گفتمان مشروعیت بخشی به بدنه ی نظام بوده است. حال چه شده است که اینک ارکان نظام هیچ تلاش در خوری برای ایجاد شور انتخاباتی در جهت شرکت حداکثری در انتخابات نمی کنند.

 

با تمامی این تفاسیر تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب طی این مدت ۳ماهه کوشید با دعوت از کاندیداهای حاضر در صحنه و طرفدارانشان و نیز با آگاهی رسانی مستمر، فضای کنونی را تا جای ممکن برای افکار دانشگاهیان عینی و ملموس سازد.همان طور که در بیاینه های پیشین به اعلام برخی از مواضع خود در ارتباط با انتخابات پیش رو پرداختیم و اعلام کردیم با رصد کردن معادلات سیاسی در جریان، سعی خواهیم کرد با به کنار نهادن هرگونه پیش فرض به اعلام موضع بپردازیم،اینک تلاش می کنیم تا با ارائه ی استدلالی بر پایه ی منطق به تشریح موضع خویش در ارتباط با انتخابات پیش رو بپردازیم.

 

چرا «نه» به تحریم؟

 

آیا این واقعیت که مخالفت با سیستم قادر نیست خود را به شکل یک بدیل واقع گرا یا حداقل یک برنامه ی آرمان شهری با معنی نشان دهد بل تنها شکل یک طغیان بی معنی را به خود می گیرد، قوی ترین گواه بر وضع دشواری نیست که در آن قرار گرفته ایم؟ اگرچه چهار سال پیش بسیاری از سیاسیون و روشنفکران نگران فاشیسم بودند و تنها راه بقا را رأی دادن به هاشمی تصور می کردند و به محض شکست همه چیز را از دست یافته دیدند، اما این جنبش های اجتماعی بودند که در طی این چهار سال سیاه ثابت کردند که می توان فارغ از هر قدرت سیاسی یی زنده ماند و با مبارزه برای تغییر رو در روی فاشیسم ایستاد.

 

با این وجود ناگزیر از پذیرش این حقیقتیم که علی رغم سر برآوردن جنبش هایی نظیر زنان، کارگران، معلمان و دانشجویان تمامی آنها سال های پر مشقت و پر از سرکوبی را از سر گذراندند که حتی ایشان را تا مرز اضمحلال هم پیش بُرد. وقایع چهار سال گذشته و سیاست های سرکوبگرانه ی دولت و گسترش فساد و فقر در این دوران اگرچه با مقاومت تحسین برانگیز نیروهای جامعه مدنی رو به رو شد اما این حقیقت را آشکار کرد که ادامه ی روند کنونی،مرگ احتمالی اندک نهادهای مدنی و خاموشی نسبی جنبش های اجتماعی را به همراه خواهد داشت. سرکوب های صورت گرفته در طی این سالها و میزان واکنش جنبش های مدنی به این سرکوب ها گویای این مدعاست که وضعیت این نیروهای مترقی شکننده تر و اسف بار تر از آن است که حتی بتوان نام جنبش را بر آنها نهاد. اگر در ماجرای قتل های زنجیره ای آشکارا به قلع و قمع نویسندگان و دگر اندیشان پرداختند اینک با به پیش گذاشتن یک گام به جلو با صدور احکام طولانی مدت و زندان های طاقت فرسا فعالان مدنی را به مهره هایی سوخته و از کار اُفتاده تبدیل می کنند.از سوی دیگر درگیری روزافزون طبقات مختلف مردم با دغدغه معیشت سبب شده است که ایشان حامیان مناسبی برای دموکراسی و حقوق بشر قرار نگیرند و بیشتر به فکر بیرون کشیدن گلیم خویش از آب باشند.

 

ما معتقدیم درک این واقعیت با تمام دهشتاکی اش اولین گام در نیل به سمت مدنیت و دموکراتیزاسیون است.

 

فاجعه ی احمدی نژاد یا به عبارتی سر برآوردن معجزه ی هزاره ی سوم نتیجه ی از دست رفتن فرصتی است که به سبب عدم وفاداری به گفتمان تغییر و اصلاح بروز کرد و نه به سبب شرکت نکردن در انتخابات. تن دادن به هاشمی به قیمت گریز از فاشیسم عریان، افتادن در گرداب بازی یی بود که برندگانش از پیش روشن بودند و تنها حاصلی که دربر داشت مصادره به مطلوب واژه هایی چون اصلاح طلبی، آزادی و دموکراسی در قامت عالیجناب بود، این همان عقب نشینی از گفتمانی بود که اینک درقامت دستبندهای سبز و چفیه ی دور گردن میخ آخر را بر تابوت اصلاحات می زند.

 
جای طرح مسئله نیست که نگاه به دموکراسی و آزادی آن هم از زاویه ای حداکثری در کشورهایی چون ایران که از یک سنت استبدادی ریشه دوانده در ریزترین لایه های اجتماع رنج می برد،در نوع خود نه تنها کمک به گذار از وضع موجود نیست بلکه خطر هر چه بیشتر ماندن در آن را هم تشدید می کند.کشور ایران به دلیل عدم ساختارمندی و بی شکلی نهادهای اجتماعی در وضعیتی قرار دارد که از قضا اتفاقات مهمی چون برگزاری یک انتخابات در آن از چنان اهمیتی برخوردار است که به ضرس قاطع می توان گفت در تغییر شرایط حاکم بر آنها بی تأثیر نیست.ساخت بی شکل اجتماع ایران آن را مستعد پذیرش هر نوع دگرگونی کرده است و با توجه به ضعف جنبش های اجتماعی در ایران چاره ای نیست جز به چشم روزنه ای امید به انتخابات نگاه کردن. همان طور که بارها گفته ایم  معتقدیم تنها چیزی که در انتخابات به وقوع نمی پیوندد دموکراسی است؛چه اینکه دموکراسی نه یک نظام و شیوه ای از حکمرانی بل یک فضاست که نه توسط یک شخص یا جریان بل به واسطه ی حضور همه جانبه ی آحاد مردم و در صدر ایشان فعالان مدنی خلق می شود.ما به دنبال خلق دموکراسی هستیم نه هدیه گرفتن آن از این شخص یا آن شخص. امروز این سوأل مطرح است که آیا دموکراسی ابزاری است برای آنکه مردم رضایت خود را با کارهایی نشان دهند که دولت ها مطرح می کنند؟و یا ابزاری است برای آنکه دولت ها کارهایی را انجام دهند که مردم می خواهند؟پاسخ ما این است که اگر تنها چیزی که می خواهیم رضایت باشد می توان به شکل دیگری هم به آن رسید.پس انتخابات نه یک فرایند دموکراتیک و عادلانه که به واسطه ی آن دولتی دموکرات روی کار می آید بل امکانی است برای ایجاد یک فضا؛فضایی که در آن همگان در کنار هم حضوری برابر و یکسان دارند.

 
حربه ی ما همانا آزادی های سیاسی،حق برخورداری از اجتماعات و اتحادیه ها و آزادی مطبوعات است؛آیا هنگامی که می خواهند این حربه را از ما بگیرند،می توانیم دست روی دست بگذاریم و از سیاست دست بکشیم؟گفته می شود که هر فعالیت سیاسی ما از جمله شرکت در انتخابات به مثابه به رسمیت شناختن نظام موجود و آلوده کردن دستان است،اما اتفاقا هنگامی که این نظام،حربه و امکان مبارزه علیه خود را در دست ما می گذارد بهره گیری از این حربه نه  به معنای پذیرفتن این نظام بل به معنای کشاندن مبارزه سیاسی به عرصه انتخابات و گفتمان حاکمیت است.به این ترتیب روشن می شود که رأی دادن نه یک کنش سیاست زدوده و از سر رفع تکلیف بل یک کنش سیاسی است که شاید بتوان با انجامش در برخی مواقع به امکانی دست یافت.کُنشی که به یک معنی سعی و خطاست چراکه اساسا حقیقت محصول ضمنی تکرار خطاهاست در لحظه های بحرانی؛لحظه هایی که وضعیت موجود ما را تهدید به برجا ماندن و عوض نشدن می کند.در چنین لحظه هایی است که نمی توان مرزی میان انقلابی عمل کردن و رفرمیستی عمل کردن کشید و شرکت در انتخابات به مثابه ی منطقی ترین و مسالمت آمیز ترین حربه ی تغییر وضع موجود،شورشی ترین کُنش هم هست.آنانی که انتظار می کشند شرایط عینی تغییر از راه برسد برای همیشه چشم انتظار باقی خواهند ماند.

 

چرا «نه» به احمدی نژاد کافی نیست

 

پیش از این طی بیانیه هایی دلایل خویش را برای  «نه گفتن» به احمدی نژاد بیان نمودیم و قاطعانه اعلام کردیم «احمدی نژاد باید برود».اینک و در این لحظه ی حساس چه برای جنبش های مدنی و چه آحاد ملت واضح و مبرهن است که باقی ماندن رئیس دولت نهم بر اریکه ی قدرت جز رقت انگیز تر شدن وضعیت فاجعه بار کنونی هیچ سودی نخواهد داشت.هرچند مقاومت های مدنی طی این ۴ سال کم نشد و آزادی خواهان و فعالان مدنی برای پاسداشت دموکراسی و آزادی از هیچ هزینه ای فروگذار نبودند اما واقعیت آن است که روند سرکوب و دستگیری ها دیگر رمقی را برای این پتانسیل اجتماعی تغییر باقی نگذاشته است و این قلب فرسوده بیش از هر زمانی نیازمند فضایی جدید برای تنفس کردن است.روی کار آمدن یک دولت اصلاح طلب مبتنی بر خرد جمعی و مشارکت نهادهای مدنی شاید بتواند بستر ساز ورود به چونان فضایی باشد.

 

در این بین ما معتقدیم صرف اتکا به شعار «نه به احمدی نژاد» نمی تواند تضمین کننده ی پیروزی و پیش تر از آن وفاداری به گفتمان دوم خردادی باشد.به خاطر ترس از روی کار آمدن «الف» تن به «ب» دادن نه تنها چیزی را عوض نخواهد کرد بل سبب می شود «ب» خود را در موقعیتی حق به جانب ببیند که همگان چاره ای جز انتخاب او ندارند.هرچند در اینجا نیز نباید از این حقیقت تلخ چشم پوشید که زمانی که هیچ بدیل قدرتمندی برای حضور نیست و ادامه دادن با «الف» جز نابودی چیزی در بر نخواهد داشت آیا می توان از موضعی بالا با «ب» سخن گفت؟در بهترین حالت اگر او حاضر به تمکین خواسته ها و مطالبات ما هم بشود اما فردای روز به قدرت رسیدنش،تمامی آنچه قول داده بود را نادیده بگیرد واقعا کاری از ما ساخته است؟
گویا تاریخ برای ما چنین رقم زده است که همواره در انتظار قهرمانی بنشیینیم که یا از میان خود ما برمی خیزد و یا از بیرون برایمان نازل گردد.

 

هنوز هم می توان صدها تحلیل و استدلال برای شکست اصلاحات بیان کرد و بی شک یکی از این صد استدلال این خواهد بود که گفتمانی که مبتنی بر خرد جمعی بود در هیأت جنبشی خود را معطوف به شخص کرد.۸ سال آموختیم اصلاحات یعنی خاتمی و خاتمی یعنی اصلاحات و دست آخر هم بالواقع این خاتمی بود که بازی را بُرد؛آن هنگام که پدرخوانده وار موسوی را جانشین خویش اعلام کرد و «من کُنت مولی» گویان اعلام داشت “یا من یا موسوی”.پُرسش اینجاست که تو خودت که هستی و چه کردی که اینک ادعای ولی امری اصلاحات را می کنی؟خاتمی قطعا یک وزنه سیاسی است اما اینکه خود را در جایگاهی ببیند که برای مردم تعیین تکلیف بکند مطلقا پذیرفته نیست.

 

با چنین رویکردی معتقدیم فارغ از «نه به احمدی نژاد» و اینکه چه کسی دارای وجه کاریزماتیک است و نیز فارغ از مرعوب سویه های پوپولیستی شدن نظیر اینکه فُلانی را با کاپشن می شناسند و فلانی را با رنگ سبز و…می بایست به دنبال یک ضد قهرمان گشت.ضد قهرمانی که با اتکا به خرد جمعی و برنامه ای مدون پا به عرصه ی انتخابات گذاشته است.چنین است که انتخاب یک فرد جای خود را به انتخاب یک فکر و برنامه می دهد.

 

اصلاح طلبی «آری»
اصلاح طلبی اصولگرایانه «نه»

 

تا اینجای کار مشخص کردیم که اولا چرا باید شرکت کرد و ثانیا چرا « نه به احمدی نژاد» شعار کافی یی نیست.به این ترتیب با به کنار نهادن گفتمان اصولگرایی که ما را با آن کاری نیست در جناح موسوم به اصلاح طلب تنها دو مصداق باقی خواهد ماند: یکی مهدی کروبی و دیگری میرحسین موسوی.

 

لازم به یادآوری نیست که نه شرایط کنونی خرداد ۷۶ است و نه کاندیداهای حاضر در صحنه افرادی ایده آل برای برانگیختن جریانی اجتماعی.از اینروست که جنبش های اجتماعی حاضر در داخل کشور با طرح مطالباتی مشخص سعی در مواجه ای پائین به بالا با انتخابات کردند.هرچند طرح مطالبات با کاندیداهای گذر کرده از فیلتر شورای نگهبان در نوع خود متناقض می نماید اما از جهت فراگیر شدن گفتمانی حداقلی در میان مردم تنها راه حضور فعال و در عین حال معترض به وضع موجود بود.بالواقع این نقد بر ایده ی مطالبه محوری وارد است که یا در انتخابات شرکت می کنیم یا نمی کنیم و اگر این شرکت از سر ضرورت خطر باقی ماندن وضع موجود است،پس طرح مطالبه با کاندیداهای بدیل هم بی معناست.چه اینکه در جامعه ای مثل ایران اساسا هیچ تضمینی وجود ندارد که فرد منتخب پس از انتخاب شدن زیر تمام وعده هایش نزند، که در صورت بروز چنین اتفاقی از بدنه ی ضعیف و شکننده ی مطرح کنندگان مطالبات هیچ کاری ساخته نخواهد بود. با تمام این تفاسیر در جامعی که گفتمان دموکراسی خواهی و آزادی طلبی، طی چهار سال گذشته به واسطه سرکوب های عریان دولت تا سطح تلاش برای بقاء وحیات تقلیل یافته است، طرح حداقل مطالبات جامعه مدنی در فضای پیشا – انتخاباتی تنها فرصتی برای بازسازی پارادایم توسعه سیاسی و ایجاد انتظار اجتماعی . از این رو است که بر پایه چنین استدلالی می توان نزدیکی گفتمان کاندیداهای موجود را به مطالبات جامعه مدنی مورد قضاوت قرار داد و با نگاهی به مواضع کاندیدکاهای مطرح  شده توسط جناح اصلاح طلب این حقیقت روشن می شود که میرحسین موسوی نه تنها حاضر به تمکین چنین خواسته هایی نیست بل رفتارها و گفتارهای وی در طول یک ماه گذشته حاکی از آن است که او قائل به گفتمان اصلاح طلبی و تغییر هم نیست:

 

- طرح شعار اصلاح طلبی بر مبنای اصول به زعم ما نه راهی سوم میان دو قطبی اصولگرایی و اصلاح طلبی بل راهی به ناکجا آباد است.پسوند اصولگرایی شعار مذکور هیچ معنایی جز این نمی تواند داشته باشد که طراحان شعار فوق نیز به مانند تمامیت خواهان،اصلاح طلبی را همتراز با گفتمان انقلاب های رنگی و ضد انقلاب می دانند که نیاز به عبور از فیلتری به نام اصولگرایی دارد.ما معتقدیم اصلاح طلبی حاوی معنای مشخصی است و آن عبارت است از پایبندی به اصلاحات بنیادین در قانون اساسی و نیز احترام به آزادی های مدنی و دموکراسی و نیز در اولویت بودن توسعه ی سیاسی.

 

 اصلاح طلبی اصولگرایانه تنها کارکردش از محتوا خالی کردن اصلاح طلبی است.اینکه مدعیان دیروز اصلاحات امروز آشکارا خود را   اصولگرا می خوانند تفاوتی در اصل ماجرا نمی کند جز آنکه بی هیچ تردید باید گفت ایشان هم از دایره ی گفتمان اصلاحات بیرون اند.چنین رویکردی را تاکتیک انتخاباتی دانستن برای انداختن توپ در زمین حریف از آن دست توهماتی است که گمان می کند همرنگ جماعت شدن فرصتی برای ارشاد ایشان به دست می دهد!

 

- میرحسین موسوی با صراحت اعلام داشت که مخالف هرگونه اصلاح قانون اساسی است.طرفداران وی از قضا این گفته ی او را نقطه ی قوتش قلمداد می کنند با این استدلال که موسوی شعاری که نتواند از پس انجامش بر بیاید را سر نداده و واقع گرایانه معتقد است قانون اساسی فعلی ظرفیت های بسیاری دارد.پُرسش ما این است که طی سی سال گذشته هر مسئولی که بر مسندی تکیه زده است همین شعار را سر داده که “قانون اساسی کنونی از  ظرفیت های بالایی برخوردار است” و …

 

در اینجا این نکته شایان توجه است که در دوران ۸ ساله ی اصلاحات با وجود مجلس مردمی ششم و حضور دولتی اصلاح طلب در رأس امور اجرایی کشور،ظرفیت های موجود در درون قانون اساسی مجالی برای بروز نیافتند،حال چگونه می توان به این به اصطلاح واقع گرایی اعتماد کرد؟مصداق عینی استفاده از این ظرفیت ها چیست؟احمدی نژاد هم گفت من می خواهم قانون اساسی را اجرا کنم.باری شعار دادن چیز بدی نیست و از قضا ما نیز با چنین ایده ای است که از شعار تغییر قانون اساسی دفاع می کنیم.مسئله این است که شعار “استفاده از ظرفیت های قانون فعلی” سی سال است که از طرف هر جناحی بیان می شود. اما سوالاینجا است که دام یک از اصول مترقی قانون اساسی موجود با توجه به ساختار فعلی قابلیت اجراء یافته اند؟ با چنین رویکردی می توان به طریق اولی به طریق اولی شعار تغییر قانون اساسی را هم با برچسب آرمانگرایی زیر سوال برد، اما باید توجه کرد که واقع گرایی جز تثبیت وضع موجود فایده دیگری نداشته است اما لااقل آرمانگرایی می تواند به مثابه ایجاد شکافی در پوسته واقعیت سخت موجود قلمداد شود. اینکه هر دو شعار قابلیت اجرایی ندارند یک بحث است و اینکه می توان حرفی زد که به واسطه اش انتظار اجتماعی برای نی به سمت تغییر بوجود می آید بحثی دیگر و مراد ما دومی است.

 

- در ارتباط با مسئله ی دانشجویان زندانی نهایت اظهار نظر آقای موسوی این بود که گفتند ” من زندان بان نیستم”.آیا برای دفاع از آزادی حتما باید زندان بان بود و در زندان ها را باز کرد؟بسیاری موسوی را کاندیدایی مستقل و فراجناحی معرفی می کنند.بسیار خوب اتفاقا همین مستقل بودن و بیست سال دوری وی از قدرت سیاسی باعث می شود که از او بپرسیم چرا  در مواجه با بسیاری از اتفاقاتی که طی این بیست سال اُفتاد موضعی اتخاذ نکرد؟ایشان در جایی گفتند که من بیست سال تریبونی نداشتم و از سوی دیگر هم گفتند طی بیست سال گذشته خطری احساس نکرده بودند که نیازی به حضورشان باشد. دُم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس؟!

 

- موسوی تا به این لحظه از انتخابات هیچ طرح و برنامه ی مشخصی مبنی بر اینکه در صورت انتخاب چه کار خواهد کرد ارائه نداده است.در حیطه ی اقتصاد ۵۱ اصل ارائه شده از جانب وی صرفا در برگیرنده خطوط کُلی حرکت اقتصادی دولت است.مواردی که احتمالا از راست ترین فرد تا چپ ترین مخالفتی با آن ندارند و  معلوم نیست چرا اساسا با عنوان اصل از آنها یاد شده؟!هدفمند کردن یارانه ها،اصلاح ساختار و فرآیند تولید و…طی سی سال گذشته بارها و بارها از جانب مسئولین کشور بیان شده است اما کدامین مرتبه به مرحله عمل رسید معلوم نیست.در طرف دیگر میدان هم البته طرح تقسیم سود سهام نفت میان مردم که از سوی تیم مشاوران مهدی کروبی بیان شده است دست کمی از ایده های پوپولیستی مطرح شده توسط دولت ندارد.

 

- یکپارچه شدن راست و چپ در حمایت از موسوی و گستردگی طیف حامیان وی از بسیجیان گرفته تا اصلاح طلبان نه تنها باعث خوشحالی نیست بل سبب تشدید این خطر و نگرانی است که دسته بندی صوری چپ و راست نظام هم از بین می رود و در این هم کاسه شدن “رستاخیزوار” جایی برای تنفس جامعه ی مدنی باقی نمی ماند. باید از اصلاح طلبان حکومتی پرسید که به راستی علیه چه کسی با دشمنان دموکراسی  و جامعه مدنی دست به ائتلاف زده اند؟ ائتلاف با راست دهه ۶۰ بر علیه احمدی نژاد آیا همان حکایت از چاله درآمدن و افتادن در چاه نیست؟

 

-  تشکیل شاخه ی بسیج در ستاد آقای موسوی و اصلاح طلبانه قلمداد کردن بیانیه ی سپاه مبنی بر مجاز بودن فعالیت سیاسی بسیج از یک سو و اعلام حمایت گروهی از بسیجیان دهه ی ۶۰ تحت نام انصارالموسوی از وی خطر قدرت گیری بخش دیگری از بدنه ی نظامیان اما این بار با همکاری اصلاح طلبان را بیش از پیش ملموس می کند. چه تضمینی وجود دارد که ائتلاف امروزی شما با بخشی از راست گرایان در فردای انتخابات و برای حفظ قدرت شما را در موضعی خطرناکتر از راست قرار ندهد که حاضر شوید دست به هر سرکوب های موجود بزنید؟

 

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب ضمن هشدار تجدید فضای خفقان آور دهه ی ۶۰ به واسطه ی حضور نظامیان و پاسداران دهه های گذشته جمهوری اسلامی با توجه به موارد و دلایل برشمرده اعلام می کند که در شرایط کنونی نه تنها میرحسین موسوی را کاندیدای شایسته جناح اصلاح طلب نمی داندريا، بل معتقد است به قدرت رسیدن وی احتمال تکرار سیاست های دولت کنونی را در شکل و شمایلی دیگر به دنبال خواهد داشت.این نکته به مثابه ی آن نیست که کروبی فردی شایسته و ایده آل و بی خطر برای اداره ی کشور است چه اینکه کارنامه ی حضور وی در عرصه ی سیاست کشور در مقام دو دوره ریاست مجلس و دبیر کلی یک حزب سیاسی[اعتماد ملی] دربردارنده ی موارد درخشانی نیست.جا اُفتادن حکم حکومتی هرچند نمی توان آن را به گردن شخص خاصی مثل کروبی انداخت چه اینکه حاصل عقب نشینی یک جریان بود در دوره ی وی اتفاق اُفتاد.عقب نشینی از مصوبات درخشان نمایندگان مجلس ششم در برابر شورای نگهبا که باز هم درست است که همه ی نمایندگان مقصر بودند اما ریاست او بر مجلس مسئولیت بیشتری را متوجه اش می کند. با تأکید بر این مهم که شرکت ما در انتخابات و رأی به کاندیدای مورد نظرمان صرفا از موضعی حداقلی است و انتخابات را عرصه ی تحقق دموکراسی و حتی تجلی اراده ی ملی نمی دانیم،معتقدیم کشورمان در لحظه ی حساس کنونی برای خروج از بحران در بُعد اجرایی نه نیازمند به یک شخص-هر چقدر هم توانا در مدیریت-بل نیازمند یک تیم و برنامه ای برخواسته از خرد جمعی است.

 

با توجه به کلیه موارد فوق می توان این نتیجه گیری ها را کرد:

 

۱- طرح اقتصادی کاندیداهای اصلاح طلب موجود در مورد میرحسین موسوی مبهم و کلی و در مورد مهدی کروبی تا اندازه ای ناکارآمد است و نمی توان هیچ برتری یی برای ایشان قائل شد.

 

۲- در خصوص بها دادن به آزادی های مدنی قطعا مهدی کروبی بسیار پیشروتر و شفاف تر از میرحسین موسوی عمل کرده است.ترکیب افراد حامی هر دو کاندیدا گویای این مدعاست که بسیاری از عناصر مشکوک که شایبه ی همکاری ایشان با نیروهای امنیتی وجود دارد و نیز گروه دانشجویان موسوم به طیف شیراز (انجمن های جعلی دانشجویی) در ستاد میرحسین موسوی مشغول به فعالیت اند.

 

۳- در دایره ی گفتمان اصلاح طلبی دست کم می توان کروبی را هم چنان وفادار به آن دانست درحالی که موسوی مشخصا با تأکید بر پسوند اصولگرایی در شعار “اصلاحات با بازگشت به اصول” می کوشد فاصله ی خود با اصلاحات برآمده از دوم خرداد مشخص کند.

 

۴- کروبی هرچند شاید فردی توانا برای اداره ی کشور نباشد اما تیم مشاوران همراه وی به اندازه ای کارنامه ی موفق مدیریتی دارند که بتوان به ایشان اعتماد کرد در حالی که موسوی با وجود حمایت چهره های شاخص اصلاح طلب از حمایت چهره های شاخص جریان راست نیز برخوردار است و اینکه با چه تیمی در نظر دارد به اداره ی کشور بپردازد همچنان نامشخص است.

 

بر این اساس تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب در مجموع ارزیابی های خود تیم مشاوران مهدی کروبی را برای اداره ی کشور در  بعد اجرایی توانا تر و دارای برنامه های مشخص می بیند و جدای از این، گفتمان مطرح شده توسط کروبی اگر نه وفادار به لحظه دوم خرداد بل نزدیکترین گفتمان موجود به آن رخداد می داند. بر پایه ی چنین استدلالی رأی خود را نه رأی به یک شخص که رأی به مجموعه ای از برنامه های مبتنی بر خرد جمعی پایبند به گفتمان اصلاح طلبی می دانیم. در پایان خطاب به کلیه ی فعالان مدنی و جنبش های اجتماعی اعلام می داریم که شرکت در انتخابات پیش رو نه به مثابه ی پایان رسالت اجتماعی و اتمام تمامی مشقت ها بل با توجه به  تجربه ی ۸ ساله ی حاکمیت اصلاحات و نیز ۴ سال حاکمیت یکدست راست افراطی تمامیت خواه،نقطه ی شروع جدیدی برای خیز برداشتن به سمت دموکراسی وآزادی و برابری است.نیاز امروز ما نه سخن گفتن در دفاع از دموکراسی و آزادی بلکه خلق کردن آن است و این ممکن نیست مگر در سایه ی حرکتی خودجوش با اتکا به خردی جمعی.

 


 

لینک مطلب | چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 ساعت 20:15 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   بيانيه پنجم مهدی کروبی در باره حقوق زنان

 

 
 


مهدی کروبی کانديدای دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری در بيانيه ای مهمترين ديدگاهها و برنامه های خود را در مورد حقوق زنان منتشر کرد كه متن بيانيه به شرح زير است.

 

اسلام دين رحمت، رافت و عدالت است و هرکس اسلام را به گونه ای متفاوت تفسير و تاويل کند، جفای بزرگ در حق اسلام کرده است.
يک زن – خديجه (س) – اولين لبيک گوی دين محمد (ص) بود و با يک زن – فاطمه (س) – سر منشا خير کثير ذريه پيامبر (ص) بود.

 

اسلام بر آن بود که در فضای جاهليت عرب، ارزش و منزلت انسانی زنان را به آنها بازگرداند، هرچند که در طول تاريخ اسلام، به دليل غلبه تفکر جاهلی و اسرائيليات بر ذهن جامعه، زنان منزلت خود را بازنيافتند.

 

انقلاب اسلامی ايران براساس پيام رحمت و عدالت دين محمد (ص)، درصدد تحقق تساوی حقوق زنان و مردان بود و اين خواسته بارها توسط بنيانگذار کبير انقلاب اسلامی، امام خمينی (ره) بيان گرديد. در شرايطی که در سال های نخست انقلاب، تفکری متحجرانه حضور زنان را در عرصه های عمومی بر نمی تابيد و به دنبال خانه نشين کردن زنان بود، امام خمينی (ره) با توجه به ديدگاه های روشنفکرانه و عدالت خواهانه خود، در برابر اين نگرش های تنگ نظرانه ايستادگی کرد و با صلابت و اقتدار پشتيبان حضور زنان در عرصه های مختلف بود و بارها تاکيد کرد که زنان بايد در مقدرات اساسی کشور نقش تعيين کننده داشته باشند.

 

انتخابات يکی از صحنه هايی است که زنان همواره به عنوان بازيگران اصلی در آن نقش آفرينی کرده اند ولی کمتر از نتايج آن به نفع پيشبرد اهداف خود بهره گرفته اند.

 

به عنوان کانديدای دهمين دوره رياست جمهوری معتقدم که بايد حضور زنان را در جامعه احيا و تقويت کرد و نبايد از آنان به عنوان پياده نظام در عرصه های سياسی – اجتماعی بهره جست يا از آنان به عنوان نردبان به قدرت رسيدن مردان سوءاستفاده کرد.

 

باتوجه به اينکه «تغيير» شعار اصلی من در انتخابات رياست جمهوری است، اين تغيير محقق نمی شود مگر آنکه منزلت و کرامت زنان احيا شود و حقوق تضييع شده آنها تامين گردد. براين اساس بازيابی حقوق انسانی زنان و دستيابی به منزلت و جايگاه واقعيشان، اصل بنيادين برنامه های انتخاباتی اين جانب است.

 

از آنجا که احيای حاکميت قانون و حقوق شهروندی که بخش عظيمی از اين حقوق، حقوق زنان است، از مهمترين دغدغه های فکری ام می باشد، معتقدم که بايد زنان توانمند و شايسته ايرانی از کليه حقوق حقه خود در جهت رفع عقب ماندگی های تاريخی برخوردار شوند.

 

اينجانب در گذشته، چه در زمانی که رئيس مجلس بودم و چه قبل و بعد از آن بارها حمايت خود را از زنان و حقوقشان اعلام کرده ام. نه تنها ضرورت ورود زنان به مجلس خبرگان، شورای نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام را تاکيد نموده ام، بلکه بارها با دولتمردان برسر انتخاب زنان در سمت های مديريتی جدل کرده ام يا در برابر انتقاداتی که به زنان وارد شده از آنها دفاع نموده ام.

 

حضور زنان را در کابينه در قامت وزير، معاون و مشاور رئيس جمهور را يک ضرورت می دانم و بارها در سخنانم بر اين نکته پای فشرده ام و چنانچه برنامه ريزی براساس مديريت دانش محور استقرار يابد پرواضح است که با توجه به پيشتازی زنان در عرصه علم و جمعيت برتر دانشگاهی اين قشر بخش وسيعی از مديريت بايد به زنان واگذار شود و محيط آزمون و خطای مديريتی مردانه با محوريت زنان توانا به محيطی دانش محور و انسان مدار تبديل شود.

 

تاکيد به وزرا بر استفاده از زنان در سطوح معاونت، مشاورت و مدير کلی وزارتخانه ها برای ساختن کادرهای مجرب و متخصص و توصيه آنها به تخصيص سهميه مشخصی برای زنان مدير می تواند يک راهکار عملی برای ارتقای شغلی زنان در سطح مديريتی باشد.

 

اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی که تامين کننده حقوق زنان هم سطح مردان است يکی ديگر از اولويت های برنامه انتخاباتی من است. ضمن آنکه بايد بررسی و بازخوانی بندهايی از قانون اساسی که به ظاهر با برخی حقوق زنان مغايرت دارد، مورد اهتمام نظام هم قرار گيرد.

 

در حال حاضر بيشترين توجه ما بايد ارائه لوايح روزآمدی باشد که حقوق زنان را در سطوح مختلف تامين می کند. لوايح و مقرراتی که در جهت ايجاد عدالت، به رفع کليه اشکال تبعيض جنسيتی اهتمام دارد. از جمله لوايحی که به ارتقای سطح مشارکت زنان در کليه عرصه های سياسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و بين المللی می پردازد.

 

جايگاه زنان خانه دار در تحکيم و آرامش خانواده و ثبات جامعه مهمتر از آن است که نيازی به توضيح داشته باشد زنانی که عمر و جوانی خود را برای رفاه و راحتی حال همسر و فرزندان خود فدا می کنند، بايد نسبت به آينده خود اطمينان خاطر داشته باشند. حمايت و تقويت نقش و شان اين زنان با محاسبه نتيجه اقتصادی کار آنها در خانه، ايجاد صندوق بازنشستگی خاص زنان خانه دار و بيمه زنان خانه دار از جمله مهمترين اولويت های من در دولت آينده خواهد بود.

 

تاکيد می کنم که حق آموزش در کليه سطوح از جمله بديهی ترين حقوق همه شهروندان است.

 

سهميه بندی ها و بومی گزينی ناعادلانه منجر به تضييع حق بديهی نيمی از جامعه و جمع کثيری از دختران نخبه می شود. به نظرم مسئولان کشور بايد برای بی انگيزگی پسران راهکار ديگری بينديشند و در آينده به جای محروم کردن جمع کثيری از دختران و زنان با استعداد، در فکر اشتغال خيل زنان تحصيلکرده برآيند.

 

ضمن ابراز تاثر از دستگيری يا ارعاب فعالان زنان به خاطر دفاع از حقوق خود، معتقدم که زنان از طيف های مختلف فکری بايد امکان برگزاری تجمع های قانونی و مسالمت آميز جهت ارائه ديدگاه های خود داشته باشند و بتوانند نشريات خاص خود را در چارچوب قانون اساسی منتشر کنند و چنين رخدادی کمک موثری به درک بهتر حکومت از مطالبات بانوان خواهد داشت.

 

هر نوع اهانت، تحقير يا هتک حرمت زنان چه در خانواده و چه در جامعه از نظر اينجانب محکوم است. بايد انواع خشونت های خانگی و اجتماعی، قتل های ناموسی، قتل های خانوادگی، فحشا و خودفروشی به طور ريشه ای آسيب شناسی و بررسی شود و برای صيانت از زنان و حل اين مشکلات برنامه ريزی همه جانبه شود.

 

برنامه ريزی و تلاش جهت حل مشکلات زنان در زمينه های بهداشت، ورزش، آموزش، تفريح، حمايت از زنان سرپرست خانواده و بدون سرپرست با ارائه طرح جامع توانمندسازی آنها، تدوين برنامه های مناسب برای اشتغالزايی زنان، تهيه طرح های حمايتی مناسب جهت حمايت از زنان سالمند، معلول يا مبتلا به بيماری های خاص، توانمندسازی و افزايش بهره وری زنان عشاير و روستايی، ايجاد فرصت های شغلی در بخش کشاورزی، صنعت، خدمات و تقويت مهارت های آنان با انواع آموزش های حرفه ای، از جمله ديگر سر فصل های برنامه های من در رابطه با زنان در دوران رياست جمهوری است.

 

از مسائل مهمی که در مجلس ششم تصويب ولی در شورای نگهبان رد و فعلا در مجمع تشخيص مصلحت نظام، متوقف مانده است، کنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان است. پذيرش مشروط کنوانسيون با حق تحفظ عدم مغايرت با شرع و قانون اساسی در کنار اصلاح قوانين متناسب با شرايط روز جامعه، می تواند به اصلاح بسياری از رويه های جاری کمک کند.

 

بدون ترديد اگر تاکنون حقوق زنان را با ارائه طرح ها و لوايح کارآمد تامين نموده بوديم، چهره زن ايرانی در دنيا مخدوش ترسيم نمی شد.

 

به هر تقدير، ايران به عنوان عضوی از نظام بين المللی، نمی تواند و نبايد به خاطر برخی سوءتدبيرها، به ويژه در رابطه با مسئله زنان از جامعه جهانی منزوی باقی بماند.

 

در پايان بر اين باورم که زن ايرانی شايسته شان و منزلتی بيش از آن است که تاکنون از آن برخوردار بوده است. علی رغم اينکه مسئله زنان يکی از سرفصل های ۳۵ گانه برنامه من در اداره کشور محسوب می شود که جداگانه تقديم خواهد شد، اما به لحاظ اهميت مسئله زنان، شرح تفصيلی تری از نگاه خود را به اين موضوع تقديم به دختران جوان و بانوان محترم داشتم و اميدوارم که در ايضاح مسئله کمک نموده باشد.

 

مهدی کروبی

 

سحام نيوز

 

 


 

لینک مطلب | سه شنبه 29 اردیبهشت1388 ساعت 12:54 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   بیانیه دفتر تحکیم وحدت در اعتراض به ادامه بازداشت دانشجویان و ورود نیروی انتظامی به دانشگاه تربیت مع

 

 
   

ورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با صدور بیانیه ای نسبت به ادامه بازداشت دانشجویان اعتراض کرد. در این بیانیه به اشاره ادامه بازداشت ۱۰ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، ۱ دانشجوی دانشگاه تربیت معلم و ۱ دانشجوی دانشگاه تهران آمده است: جرم دانشجویان این است که چرا دانشگاه را پادگان نمی خواهید؟ چرا دروغ های دولت نهم را افشاء می کنید؟ چرا چشمتان را بر دروغ های “عامل تبعیض و فساد” نبستید؟ اینها دلایل حبس و تعلیق و به بند کشیدن عزیزانمان است. “چرا اعتراض می کنید؟” این شاه بیت مطلب است.

 

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

 

گر چه مسلخ را قناريان عاشق سكني شده است. گر چه پنجره ها رو به تهي باز مي شوند و درختان را شور بهار مرده، گرچه صداي پاي هيچ سوار عاشقي خواب جاده را بر نمي آشوبد و ثانيه ها را رمق زنده ماندن نيست، گر چه شكوه دلاوري مرده، بغض حنجره هايمان را ميهمان اند و سوداي هيچ شرري در شريان هاي خشكيده ي بودن مان نيست ولی دریغا اگر شور انسانیت لحظه ای از دل هایمان و شوق آزادی لحظه ای از برابر دیدگانمان رخت بر بندد.

 

حدود دو ماه از بازداشت دوستانمان عباس حکیم زاده، نریمان مصطفوی، مهدی مشایخی و احمد قصابان می گذرد. بازداشت این دانشجویان در شش اسفند ماه گذشته در حالی روی داد که دانشجویان شجاع پلی تکنیک انتقاد خود را نسبت به سوء استفاده از شهدا با دفن پیکر آنان در دانشگاه نشان دادند. اما این بهانه ای شد برای برخورد با دانشجویانی که در آن ماجرا حضور نداشتند ولی باز هم دستبند ظلم و بی عدالتی بر دستانشان نشست و انفرادی سلولهای اوین نصیبشان شد. این در حالی بود که پیش از آن مجید توکلی، کوروش دانشیار، اسماعیل سلمانپور و حسین ترکاشوند نیز به بهانه حضور در محل برگزاری بزرگداشت مهندس بازرگان بازداشت شده بودند.

 

جرم دانشجویان این است که چرا به فضای خفقان در دانشگاه اعتراض کردید؟ چرا بعد از اینکه با بلدوزر دفتر انجمن تان را با خاک یکسان کردیم باز زنده اید و اعتراض می کنید؟ چرا دانشگاه را پادگان نمی خواهید؟ چرا دروغ های دولت نهم را افشاء می کنید؟ چرا چشمتان را بر دروغ های “عامل تبعیض و فساد” نبستید؟ اینها دلایل حبس و تعلیق و به بند کشیدن عزیزانمان است. “چرا اعتراض می کنید؟” این شاه بیت مطلب است.

 

بازداشت هشت دانشجو از یک دانشگاه نتوانست احساس نفرت و کینه ورزی اقتدارگرایان و تمامیت خواهان نسبت به دانشگاه امیرکبیر را ارضا نماید و نیروهای امنیتی یاسر ترکمن، عضو دیگری از انجمن اسلامی این دانشگاه که پیگیر وضعیت دانشجویان بازداشت شده بود را نیز بازداشت کردند. آنان که پس از ماه ها فشار به دانشجویان زندانی به نتیجه و اعترافات مجعول دست نیافتند، سراغ مسعود دهقان عضو سابق انجمن اسلامی امیرکبیر رفتند. بازداشت یک فرزند شهید آن هم به اتهام اعتراض به تدفین شهدا در دانشگاه ها و پادگانی ساختن فضای دانشجویی لکه ننگی است که تا ابد بر پیشانی دولت مهرورز خواهد ماند.

 

دو ماه است که عباس حکیم زاده عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برای اعتراف های مجعول تحت فشار است و اگر اینگونه نیست پس چه بی رحمی و قانون گریزی گزافی است که نگذاشته اند وی حتی یک بار با خانواده اش صحبت کند؟ اگر فشار و شکنجه روحی و شاید هم جسمی برای گرفتن اعتراف نیست پس چه چیزی باعث شده این فرزندان شجاع دانشگاه همچنان در بند و حصر بمانند بی هیچ چشم اندازی از آزادی؟

 

قریب دو ماه از  بازداشت شبنم مدد زاده عضو انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم می گذرد و پاسخ مناسبی در خصوص وضعیت وی به خانواده اش داده نشده است. در روزهای گذشته نیز  نیروهای انتظامی وارد دانشگاه تربیت معلم کرج شده و در اقدامی خودسرانه با شلیک تیر هوایی به تهدید و ارعاب دانشجویان پرداخته است. تاخت و تاز این چنینی نیروهای انتظامی دانشگاه را تبدیل به عرصه اعتراضات حق طلبانه دانشجویان نموده و در ذهن ها روز های تلخ هجده تیر را که نیروهای انتظامی درهای دانشگاه را به روی خود باز دیده و امنیت را از دانشجویان ربودند، یادآوری می کند. ورود نیروهای امنیتی و انتظامی به فضای دانشجویی امری غیرقانونی و محکوم است و عاملین این حرکات گستاخانه باید محاکمه و مجازات شوند. همچنین محمد پور عبدالله نیز که  از دانشجویان طیف چپ میباشد نزدیک به سه ماه است که در بازداشت به سر می برد و مرتبا از زندان اوین به قزل حصار و بالعکس منتقل می شود. که این اقدامات نشاندهنده افزایش فشار به وی جهت پذیرفتن اتهامات واهی است.

 

این در حالی است که آقای رئیس جمهور مهرورز بعد از ماه ها حبس رکسانا صابری به دلیل فشارها (یا بده بستان های) بین المللی به فکر افتادند این موضوع را پیگیری کنند. چه خوب! ولی یادمان نمی رود که موسم انتخابات است و خوش رقصی هایی اینچنین شاید از شدت خشم فعالین حقوق بشر بکاهد. اما کجاست عدالت ورزی مدعای آقایان که ببینند دانشجویان دربند به چه جرمی روزهایشان را با مرور دیوارهای انفرادی به شب می رسانند؟ فعالین و گزارشگران حقوق بشر کجایند که چنین ظلم و اجحافی در حق این دانشجویان شایسته ثبت در تاریخ است.

 

اسماعیل سلمانپور، یکی از بازداشت شدگان، را دیده اند که با سر تراشیده و بدنی نحیف و هوشیاری اندک در درمانگاه اوین بستری است. آیا نباید نگران شکنجه آنان باشیم؟ چه اعتراف و توبه نامه ای از آنان می خواهند که چنین مقاومت کرده اند و جسم شان چنین نزار شده؟ می خواهید بگویند که با اعتراض به تجاوز و تعرض به دختران دانشجو و یا سوال از رئیس جمهور می خواسته اند انقلاب مخملین کنند؟ می خواهید بگویند اشتباه کردیم، دولت نهم تماماً‌ مهرورز، عدالت پیشه و صادق است؟

 

تا کی قرار است تاوان سوء مدیریت ها، جنگ طلبی ها و دشمن تراشی حاکمان را دانشجویان منتقد و معترض بپردازند؟ تا کی قرار است با سناریوچینی های مضحک، فرزندان این ملت را به تاریکی سرد سلولهای انفرادی بسپارید و خیال باطل کنید که فتنه ای خاموش کرده اید حال آنکه پرونده سازی هایتان را خود گویید و خلق بدانها می خندد. چیزی که در این بین فسرده می شود تن عزیزانی است که عریانی پادشاه را به سخره فریاد زده اند. هوشیاران می دانند که  ظلم مجال دوام نخواهد یافت و این سنت بر جریده تاریخ ثبت است.

 

بارها گفته ایم و شما اگر فراست می داشتید تا حال دانسته بودید که سرکوب و حذف دانشجویان منتقد، بستر اعتراض را گسترده تر و نهال ظلم ستیزی را پربارتر می کند. اگر سرکوب و فشار نتیجه مطلوب تاریک اندیشان را به دنبال داشت در طول ۴ سال سردمداری دولت نهم که از ابتدا کمر به قتل دانشگاه بسته بود می بایست خمودگی و رخوت بر دانشجویان منتقد مستولی  می شد، حال آنکه هر روز جوانه ای نو بر درخت آزادی خواهی این سرزمین بارور می روید و خار چشم مستبدین می شود.

 

شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت این بار هم به مسئولینی که امروز بر سریر قدرتند هشدار می دهد که جان آزادیخواهان فسردن و تاوان آزادی خواهی ستادن و مکر پیشه کردن هایتان پاسخی درخور به دنبال خواهد داشت و ما مجالی بیش از این در بند بودن دوستانمان، خصوصا عباس حکیم زاده عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت را تحمل نخواهیم کرد. اعتراف گیری های احتمالی تان سرکنگبینی است که صفرا خواهد فزود و شعله در بر دامن دانشگاه خواهد افکند.

 

شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت
۴ اردیبهشت ۸۸

 

 


 

لینک مطلب | یکشنبه 6 اردیبهشت1388 ساعت 16:45 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   بیانیه شماره 5: علیه لُمپنیسم

 

 
 

دوشنبه 24 فروردین 1388 «شیخ مهدی کروبی» به عنوان یکی از کاندیداهای جناح اصلاح طلب در دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری به دعوت تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب به دانشگاه آمد و به تشریح برنامه های انتخاباتی خویش پرداخت.

از هنگامی که طرح این برنامه ی سخنرانی در دانشگاه میان دانشجویان دهان به دهان می گشت تا روز برگزاری برنامه و حواشی مربوط به آن، این گمان و تردید در بین همگان بود که «آیا تشکل اصلاح طلب از کروبی حمایت خواهد کرد؟»

اتفاقاتی که در روز سخنرانی اُفتاد به تشدید هر چه بیشتر این گمان و تردید افزود و حتی تا مرز یقین در نزد عده ای پیش رفت. همانطور که طی برنامه ی روز دوشنبه هم از تریبون اعلام شد، تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب مواضع خویش را به طور رسمی از طریق بیانیه ها یی که صادر می کند به سمع و نظر اذهان عمومی دانشگاهیان و ... می رساند. بر این اساس ما معتقدیم که تا پایان مهلت ثبت نام کاندیداهای دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری می بایست به صورت فعال و با حساسیت هر چه تمام معادلات جاری و مواضع هر کدام از کاندیداها را زیر نظر داشت و تا جای ممکن کوشید کاندیداهای حاضر در صحنه را مجبور به پذیرش مطالبات و خواسته های مدنی و دموکراتیک کرد و دولت را با اتخاذ رویکردی سیاسی از نوع رادیکال آن به چالش کشید.

فضای بحرانی کنونی مجالی برای شوخی و بی طرفی باقی نمی گذارد و از اینرو ما بی هیچ ترس و خجالتی اعلام می کنیم که در انتخابات پیش رو و در برابر کاندیداهای حاضر موضعی ایدئولوژیک اتخاذ خواهیم کرد.

کف و صوت های روز دوشنبه در آمفی تئاتر مرکزی نه در حمایت از شخصیت کروبی بل واکنشی بود به فضای بسته و استبداد زده ی امروز ایران، چه اینکه پیش از آن به هنگام قرائت بیانیه تشکل توسط دبیر آن در آغاز برنامه، هر خط بیانیه  با تشویق های ممتد حاضران در سالن مواجه می شد. این همه تنها می تواند یک معنی داشته باشد و آن اینکه ما از وضع موجود و حامیانش «بی زاریم».

به این ترتیب یک بار دیگر اعلام می کنیم در شرایط کنونی از هیچ کاندیدایی حمایت نمی کنیم و هم صدا با جامعه ی مدنی پی گیر مطالبات دموکراتیک و آزادی زندانیان سیاسی و بالاخص دانشجویان در بند هستیم.

 فارق از این بحث، اتفاقاتی که در روزهای دوشنبه(24 فروردین) و سه شنبه(25 فروردین) در دانشگاه افتاد حاوی معانی بسیاری بود. اولین نکته ای که باید به آن پرداخت نقش «حراست دانشگاه» در روز برگزاری برنامه است. حراست در آن روز تنها کاری که نکرد «حراست» بود. درحالی که انتظامات حاضر در سالن -اعضای دفتر تشکل- مشغول آرام کردن فضا و حفظ نظم برنامه بودند مسئولین حراست و در رأس ایشان رئیس حراست آشکارا به تشویق آشوبگران برای برهم زدن جو سالن می پرداختند. فیلم های گرفته شده از برنامه گویای این مدعاست و کسی نمی تواند از زیر بار آن شانه خالی کُند. وقاحت تا به آنجا بود که برخی از مسئولین دانشگاه از محافظان شخصی کروبی می خواستند مجری برنامه را از پُشت تریبون به پائین بیاورد! باری دانشجویان دانشگاه تعجب نکنند اگر فردا روزی «احمدی نژاد» به این دانشگاه آمد و به کسی اجازه ی «نُطُق کشیدن» نشد. چراکه شرایط ایجاب می کند وظیفه شان را آن موقع با شدت هرچه تمام انجام دهند. این در حالی است که در برنامه روز دوشنبه تنها به تشکل های مخالف جریان اصلاحات -که همه حمایت ها و تریبون ها را پشت سر خود دارند- اجازه پرسش شفاهی داده شد.

اما برای ما مهم تر از این حواشی حضور 1500 دانشجو در سالن مرکزی دانشگاه و حمایت قاطعانه ایشان از تشکل اصلاح طلب بود. ما برگزاری قاطعانه ی برنامه ی روز دوشنبه (24 فروردین) را به مثابه ی پیروزی خویش و بل پیروزی اندیشه ی دموکرات و اصلاح گر می گیریم. خطاب به تمامی آنهائی که خود را به نشنیدن و ندیدن می زنند می گوئیم که دانشجویان این دانشگاه سیاسی اند و در برابر هر فرد و گروهی که بخواهد با توسل به شیوه های «لُمپنی» به تبلیغ مواضع «مرتجعانه» بپردازد، می ایستند. تشویق ها و حمایت های قاطعانه ی دانشجویان از مواضع تشکل اصلاح طلب، حکم تحقیر را برای دیگرانی داشت که در تمامی این سالها می کوشیدند ما را در انزوا فرو ببرند. تحقیر آنان سبب شد تا روز سه شنبه (25 فروردین) برنامه ای در صحن دانشگاه برگزار و در آن عملاً به روحانیت توهین شود.

کجایند مسئولینی که طی سالهای گذشته همواره تشکل اصلاح طلب را محکوم به «توهین به مقدسات» و «اقدام علیه امنیت ملی» کرده اند، اینک ببینند که «توهین به روحانیت» در این دانشگاه با فعالیت های «داعیه داران اسلام و کلیدداران بهشت» فتح باب شد؟ روز سه شنبه(25 فروردین) همه شاهد بودند که نه حراست و نه هیچ مسئول دیگری کوچکترین برخوردی با مُزحکان و دلقکان حاضر در حیاط دانشگاه نکرد. از حراست حاضر در حیاط می پرسی «آیا این برنامه مجوز دارد؟» پاسخ می شنوی که «بله»!

عجب! چطور می شود در ظرف مدت کمتر از 20 ساعت مجوز برگزاری برنامه گرفت؟ خواهش می کنیم به ما هم بگوئید، چراکه احتمالا ما اشتباه شنیده بودیم برای برگزاری برنامه دست کم باید از 15 روز قبل درخواست مجوز کرد! این در حالی است که پس از اتمام برنامه آنان، وقتی به دفتر حراست مراجعه می کنی در کمال ناباوری پاسخ می شنوی که «نخیر! این کارناوال خیابانی مجوز نداشته« و نیز هیچ گروهی مسئولیت این برنامه را به عهده نمی گیرد!

چگونه است که به خاطر درج یک کاریکاتور در سایت مجهول الهویه ای، پنج نفر از اعضای دفتر تشکل در سال گذشته به اسم «اقدام علیه امنیت ملی» و «توهین به مقدسات» به «دادگاه انقلاب» فراخوانده می شوند اما «توهین علنی به روحانیت» احتمالا مجوز هم دریافت می کند! آنانی که همواره ما را نصیحت می کنند که "دانشجو، قشری فرهیخته است و باید از ادبیاتی وزین استفاده کند" اینک پاسخ دهند کجای رفتار این دلقکان «فرهیخته» بود؟ کجای ادبیات استفاده شده،«معرکه گیران حیاط دانشگاه» در روز سه شنبه «وزین» بود؟ گفتن این مسائل از آن رو نیست که فردا روزی ما از ایشان شکایت رسمی کنیم و کار را به «تعلیق» فلان دفتر و «دادگاهی کردن» فلان کس بکشانیم، بل از آن روست که فریاد برآریم «دموکراسی برای همه»، «آزادی بیان برای همه» و «خون هیچ کس رنگین تر از بقیه نیست».

بدین وسیله تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب ضمن محکوم کردن حراست دانشگاه به عدم انجام درست وظایف محوله، اعلام می دارد که همچنان بر سر مواضع دموکراتیک خویش ایستاده است و رسالت روشنگرانه ی خویش را تا آخرین لحظه ادامه می دهد. از اذهان عمومی دانشگاه و بلاخص دانشجویان می خواهیم با حضور هرچه فعال تر خود در کوران رقابت های انتخاباتی پیش رو، ضمن سیاسی کردن فضای دانشگاه، اجازه ندهند عرصه ی کنونی به حیاط خلوت «اقلیتی مرتجع» بدل شود.

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب  

 


 

لینک مطلب | سه شنبه 1 اردیبهشت1388 ساعت 22:4 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   بیانیه کانون صنفی معلمان ایران / اعتراض ملی معلمان

 

 
   

به نام خداوند جان وخرد

گمان مبر که به پایان رسید کار مغان          هزار باده ناخورده در رگ تاک است.

 بیانیه ی یکم اردیبهشت 1388

                                 

فرهنگیان عزیز،ملت شریف ایران

     بی تردید بیانات قاطع و صریح ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران را که در 29بهمن ماه 87 ودر گفت وگوی زنده با شبکه ی سراسری سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید،از خاطر نبرده اید.

رئیس جمهور ضمن تاکید بر اجرای کامل قانون مدیریت خدمات کشوری از ابتدای سال 88 براین نکته نیز تاکید کردند که با اجرای این قانون تحول قابل ملاحظه ای در حقوق کارمندان دولت ایجاد خواهد شد.

   پس از سخنان رئیس جمهور ،کانون صنفی معلمان ایران به منظور نشان دادن حسن نیت فرهنگیان ،بخش اعتراض بیانیه ی بهمن ماه 87 را به حالت تعلیق در آورد واعلام کرد چنانچه تا پایان فروردین در احکام همکاران فرهنگی آن تحول که طی سالها ی گذشته وعده داده بودند،مشاهده نشود؛اعتراضات گسترده ای را سازماندهی خواهد کرد.

اما با تبلیغات گسترده و جنگ روانی رسانه ها ،متاسفانه احکام در روز مقرر صادر نشد واجرای قانون مذکور بازهم به تاخیر افتاد چنانچه براساس شنیده ها زمان اجرای آن به ماههای آینده وشاید پس از انتخابات ریاست جمهور موکول شود.

از آنجا که کانون صنفی معلمان ایران تاخیر بیش از این دراجرای قانون مذکور را غیر قانونی، غیرقابل توجیه وخطرناک می داند،به این وسیله اعلام میدارد که براساس تعهد ملی ،برنامه های اعتراضی اسفند ماه 87 را که به حالت تعلیق در آورده بود،از ششم اردیبهشت ماه 88 به شرح زیر دوباره به اجرا خواهد گذاشت:

1-  روز یکشنبه  ششم  اردیبهشت 1388معلمان محترم ضمن حضور در مدرسه وکلاس درس از تدریس خودداری نموده ، دانش آموزان را نسبت به دلایل انجام این حرکت آگاه خواهند کرد.

2-  روز دوشنبه  هفتم اردیبهشت 1388 معلمان محترم ضمن حضور در مدرسه ازرفتن به کلاس خوداری کرده ودر حفظ نظم کلاس ومدرسه با مدیران ومعاونان محترم مدارس همکاری خواهند کرد.

3-  روز سه شنبه هشتم اردیبهشت ماه 1388 به عنوان روز اعتراض ملی معلمان نامگذاری شده وتمامی معلمان ازحضوردرمدرسه خود داری خواهند نمود.

  بدیهی است چنانچه حداکثر تا پایان روز دهم اردیبهشت 1388 احکام جدید،مطابق قانون مدیریت خدمات کشوری بطورکامل  واز 1/1/1386 صادر نشود،حق برگزاری اعتراضات گسترده تر را خصوصا در هفته ی معلم برای همکاران فرهنگی محفوظ میدانیم.

   درپایان ازهمه ی همکاران فرهنگی ونهادهای مدنی که از این پس همچون گذشته به شیوه های گوناگون از خواسته های برحق فرهنگیان پشتیبانی می کنند ، سپاسگزاری می نماییم.   

درضمن از همکاران محترم می خواهیم با توجه به محدودیت مالی کانون با تکثیر بیانیه وتوزیع به موقع آن مارا در اطلاع رسانی یاری فرمایند.

                                         به امید پیروزی وموفقیت روز افزون

کانون صنفی معلمان ایران

یکم اردیبهشت1388

 


 

لینک مطلب | سه شنبه 1 اردیبهشت1388 ساعت 0:29 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   از 84 تا 88؟!

 

 
 

سوم تیر 1384 است. از راست سنتی تا چپ رادیکال همه در بُهت و حیرت اند!

چه شده است؟

معجزه!

معجزه؟! مگر در هزاره سوم هم معجزه می شود؟

آری اینجا ایران است و هر چیزی ممکن است.

چنین بود که در آستانه ی 27 سالگی نظام جمهوری اسلامی برای نخستین بار کلیه ی ارگان های تصمیم گیرنده از یک جناح فکری واقع شدند؛ و شد آنچه شد. اتفاقاتی که در طول این چهار سال بر جامعه ی ایرانی رفت سنگین تر از آن بود که در کلام و سخن بگنجد. اتفاقاتی که در یک نگاه همه در لیست اولین ها می گنجند:

از درآمد نجومی دولت بر اثر افزایش قیمت نفت تا جعل مدرک توسط وزیر کشور

از گم شدن بیش از یک میلیارد بودجه کشور تا تعلیق فدراسیون فوتبال

از تغییر پی در پی وزرای کابینه ای استثنائی تا حضور امام زمان در جلسات هیأت دولت

از تعطیلی سازمان برنامه و بودجه بعد از 60 سال تا رکورد هر 9 ثانیه تصویب یک طرح

از محو اسرائیل از روی کره ی خاکی تا دوستی با مردم اسرائیل

از نفت بشکه ای 140 دلار تا حساب خالی ذخیره ی ارزی

از دعوت از اساتید دانشگاه های آمریکا تا اخراج اساتید دگر اندیش داخلی

از سرکوب فعالین چپ تا دعوت از فرزندان چه گوارا

از رتبه ی دوم [از آخر] در نرخ تورم تا کسب مقام دوم اعدام در دنیا

از خودسوزی کارگران بی کار ایرانی به خاطر نداشتن نان شب تا کمک های میلیاردی به حماس و حزب الله

از کابینه ی 70 میلیونی تا چند شغله بودن غلامحسین الهام

از عدم اشکال بیرون ماندن دو تار موی دختران تا سرکوب گشت های ارشاد

از خاموشی برق تا هاله ی نور دور سر

از رتبه ی دوم ذخایر گازی در دنیا تا قطع گاز در زمستان

از صدور قطعنامه های پیاپی علیه ایران تا دوستی با سوریه و جزایر قمر

از زیر پا گذاشتن حقوق بشر تا تأکید بر حق مسلم هسته ای

از بالا رفتن بی سابقه ی نرخ بی کاری تا بالا رفتن ماهواره ی امید

از گوجه فرنگی محله ی نارمک [محله ی آقای رئیس جمهور] تا سیب زمینی صلواتی

از نامه های بی پاسخ به رؤسای جمهور دنیا تا بی پاسخ گذاشتن نامه ی اقتصاددانان

از کاغذ پاره خواندن مدرک دانشگاهی تا گرفتن ژست دانشگاهی

از برخورد با مفاسد اقتصادی تا افشاگری های پالیزدار

از بنگاه های زود بازده تا وزیر 160 میلیاردی

از سهمیه بندی جنسیتی تا سهمیه 30 درصدی بسیج در کنکور

از ستاره های روی دوش سرداران سپاه تا ستاره های جلوی اسم دانشجویان

از عیدی به دختران کوی دانشگاه تا عیدی به خانواده ی میرصیافی با جنازه ی فرزند وبلاگ نویسشان

از آزادی ملوانان انگلیسی تا به بند کشیدن دانشجویان امیرکبیر و...

از «خزر» روسی تا «خلیج» عربی!

از بغداد تا بیروت، از غزه تا کاراکاس، از کابل تا نیویورک، از گرمسار تا نارمک، از شهرداری تا ریاست جمهوری

ار عمو پورنگ تا فردوسی پور!از سایپا تا تیم ملی ،از «دائی» تا «مایلی کهن» ،از علی آبادی تا بذرپاش

از 84 تا 88 و از 88 تا....

نه...نه...دیگر کافی است.مهرورزی را متوقف کنید!

چهار سال دست و پنجه نرم کردن با کوهی از اتفاقات [آن هم برای اولین با] و ترس از تکرار تجربه ای چنین دهشتناک،خود به تنهائی کافی است تا اهمیت انتخابات پیش رو بر همگان روشن شود. اینک بیش از هر زمان دیگری این پرسش ساده و در عین حال سنگین، فارق از هر تعبیر و تفسیری ما را به مبارزه می طلبد که:

«چه باید کرد؟»

30 سال از عمر نظام جمهوری اسلامی می گذرد و در آستانه ی تعیین کننده ترین تورنمنت سیاسی هر نظامی، افکار عمومی دنیا و بلاخص مردم این سرزمین از خود می پرسند: «راستی ایران در کجای جامعه جهانی ایستاده است؟» از سوی دیگر روشنفکران و افسرده عقلان، سیاستمداران دونده به دنبال قدرت را با این پُرسش مخاطب قرار می دهند که:

«آیا آزمون دموکراسی این است که دولت با رأی مردم انتخاب می شود؟» و یا «اگر دموکراسی را دیکتاتوری اکثریت معنا کنیم آیا اساسا دیگر دموکراسی فرقی با دیکتاتوری خواهد داشت؟»

رجال سیاسی و بوروکرات های دولتی علاقه مندند که انتخابات را به مثابه ی یک نظام و سازمان بل یک کارخانه در نظر بگیرند که محصول تولیدی درآن عبارت است از «شهروند سیاسی»! اما نکته اینجاست که انتخابات عرصه ای است که اتفاقا تنها چیزی که در آن محقق نمی شود دموکراسی است.

اینکه از دل یک رأی گیری فاشیسم هیتلری سر بر آورد آیا دموکراسی به ضد مفهوم خود بدل نمی شود؟ این همان پاشنه آشیل دموکراسی است؛جایی که میان «انتخاب کردن» و «انتخاب نکردن» مرزی نمی توان کشید؛ چه اینکه در هر دو صورت بازی را باخته ای. چاره چیست؟پس «چه باید کرد؟»

اینجاست که باید در مواجه ای رادیکال با واقعیت موجود، آن را به سخره گرفت و بی توسل به تمایلاتی رومانتیسیستی و آه و ناله سر دادن از برای  شکوه و جلال حاکمیت 2500 ساله ی شاهنشاهی و یا دل خوش کردن به آرمانشهر های بی پایه چون «ایرانی برای همه ایرانیان» در ژستی کاملا منطقی دست به شورش زد.

انتخاب کردن بی شک وضعیتی اضطراب آور است. دلهره ای ناشی از عواقب آنچه انتخاب می کنی در هر لحظه تو را سست می کند؛اما درست در همین لحظه است که آزادی محقق می شود.

انتخابات پیش رو را از چنین منظری باید دید و در موردش تصمیم گرفت.«سن پُل قدیس» زمانی با این ایده که "مسیح از میان مردگان برخاست" همگان را به وفاداری به رُخداد مسیحیت فراخواند و از خلال چونان ایده ای در برابر امپراتوری روم ایستاد.اصلاحات شاید دیگر آن دم مسیحایی را برای حیات بخشیدن به جامعه از دست داده باشد و به قولی "مرده باشد"؛ اما بارقه های حیات بخشی از خاکستر این ققنوس امکان گُشایش در فضایی آکنده و پُر شده از بی نهایت «اولین ها» -از 84 تا 88- را به دست می دهد.گشایشی که به واسطه ی آن می توان شکاف های نهُفته در دل یک کل سازمان یافته در قالب نظام سیاسی را بیش از پیش نمایان کرد. آری "اصلاحات مُرد،زنده باد اصلاحات".

 


 

لینک مطلب | جمعه 28 فروردین1388 ساعت 20:18 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   انجمن اسلامی دانشگاه بابل: زمان نهی از منکر فرا رسیده است

 

 
   

برنامه امیرکبیر: انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی بابل با صدور بیانیه ای با اشاره فشارهای روز افزون بر دانشجویان دانشگاه های کشور طی ماههای گذشته به دلیل نزدیک شدن به انتخابات، اعلام کرد که از آغاز هفته آینده دست به اعتصاب و اعتراض خواهد زد.

 

در این بیانیه آمده است: «درحالی که آستانه تحمل دولتمردان- که داعیه مهرورزی آنان گوش فلک را کر کرده است -تا حدی پایین است که کوچکترین انتقادی را بر نمی تابند و کمترین مخالفتی آنان را آشفته می سازد چگونه ما این همه ظلم را تحمل می کنیم؟ چطور آنان از عدل علی دم می زنند و اینگونه عدالت را زیر پای می نهند ولی ما با افتخار به استقبال ستاره های محرومیت می رویم؟»

 

این انجمن در بیانیه خود همچنین با اشاره به فشارهای مسئولین دانشگاه صنعتی بابل برای برخورد با این انجمن به دلیل حمایت از دفتر تحکیم وحدت، مجددا بر حمایت خود از اتحادیه دانشجویی دانشگاه های کشور، دفتر تحکیم وحدت، تاکید کرده است. متن این بیانیه به شرح زیر است:

 

به نام حق

 

چه گویم که نا گفتنم بهتر است؟! از کجا شروع کنم؟ از کدام درد شکوه کنم؟ به که پناه برم که همه آزادمردان را یا کشته اند یا به زندان انداخته اند و یا با پنجه ظالم قدرت گلوی آنها را می فشارند؟

 

متاسفانه در چند سال اخیر و بالاخص در چند ماه گذشته که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم هر روز بحرانی را برای فعالان جامعه مدنی شاهدیم که نوک پیکان این حوادث به سوی جنبش دانشجویی نشانه رفته است.

 

شیراز را قلع و قمع می کنند … دبیر انجمن اسلامی زاهدان را به قصد کشت می زنند …انجمن اسلامی صنعتی اصفهان را تنها با اعتراض عده ای قلیل (که احتمالا خونشان از بقیه پر رنگ تر است) منحل می کنند … یاران دبستانی مان در دانشگاه مازندران به خاطر بی کفایتی دست نشانده هایشان جانشان را از دست می دهند … بزرگترین و قدیمی ترین اتحادیه دانشجویی را غیر قانونی اعلام می کنند و … و مهرورزی شان را هر روز بیشتر به رخ می کشند.

 

و در این میان قلب تپنده جنبش دانشجویی باز هم تبدیل به دغدغه ذهنی همگان شده است.

 

در مراسم سالگرد اولین رییس دولت ایران یاران دبستانی مان را به بند می کشند و تا ماه ها در بی خبری کامل از آنها به سر می بریم. به بهانه دفن شهید باز هم می زنند و می برند و به بند می کشند در حالی که رسانه ملی به پخش فیلم هایی از استقبال دانشجویان بسیجی از شهدا اکتفا می کند و …

 

اما اینجا نیز اوضاع به سامان نیست. در پس حوادث مراسم روز دانشجو ۱۹ احضار به کمیته انضباطی انجام گرفته و ۵ تن از دانشجویان به حکم یک ترم محرومیت از تحصیل مواجه گشته اند که منجر به اخراج حداقل یک نفر از آنان خواهد شد.

 

دانشجویان در خارج از دانشگاه با تهدید نهادهای امنیتی مواجه اند و حتی خانواده های آنان نیز از این گزند در امان نیستند.

 

و اما سوال اینجاست که چه باید کرد؟ درحالی که آستانه تحمل دولتمردان- که داعیه مهرورزی آنان گوش فلک را کر کرده است -تا حدی پایین است که کوچکترین انتقادی را بر نمی تابند و کمترین مخالفتی آنان را آشفته می سازد چگونه ما این همه ظلم را تحمل می کنیم؟ چطور آنان از عدل علی دم می زنند و اینگونه عدالت را زیر پای می نهند ولی ما با افتخار به استقبال ستاره های محرومیت می رویم؟

 

انجمن اسلامی منتخب دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی اعلام می دارد که دیگر هرگونه ظلم و جور را نمی پذیرد که مظلوم هم گناهکار است و طبق فرمایش قرآن کریم صدای ستمدیده خود را به اعتراض بلند خواهد کرد.

 

آری …زمان نهی از منکر فرا رسیده که راه ما همان راه حسین (ع) است.

 

این تشکل ضمن حمایت مجدد از دفتر تحکیم وحدت طیف علامه از کلیه انجمن های زیر نظر این طیف در خواست همکاری موازی و حمایت دارد.

 

این اعتراضات از ابتدای هفته آینده و با اعتصاب غذای نامحدود تنی چند از دانشجویان در صحن عمومی دانشگاه آغاز خواهد شد و با تجمعات و راه پیمایی ها در روزهای آتی ادامه خواهد یافت.

 

دست به دست هم دهیم به مهر … میهن خویش را کنیم آباد

 

انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی بابل

 


 

لینک مطلب | جمعه 21 فروردین1388 ساعت 18:25 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   روابط عمومی انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر: این عید را چون عید قبل به عزا نشستیم

 

 
   

خبرنامه امیرکبیر: روابط عمومی انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی امیرکبیر با انتشار بیانیه ای به ادامه بازداشت ۹ دانشجوی این دانشگاه اعتراض کرده و نسبت به وضعیت سلامت این دانشجویان ابراز نگرانی کرد. در این بیانیه با اشاره به عدم اجازه ملاقات خانواده ها با دانشجویان و بی خبری کامل از وضعیت برخی از دانشجویان آمده است: «بازداشت گسترده ی اعضای فعلی و سابق انجمن اسلامی پلی تکنیک که یکی از نادرترین بازداشت ها در طول تاریخ انجمن اسلامی است، می تواند حاکی از آغاز یک پروژه ی سرکوبگرانه  باشد.» در این بیانیه همچنین آمده است: «با توجه به نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری به نظر می رسد که دانشجویان وجه المصالحه درگیری های انتخاباتی شده اند و خرد ستیزان سعی بر آن دارند که از این طریق دانشگاه ها را در آستانه انتخابات سرکوب کنند.»

 

متن این بیانیه به شرح زیر است:

 

در روزهای آغازین سال ۱۳۸۸ به سر می بریم در حالی که بیش از پنج هفته از بازداشت عباس حکیم زاده، احمد قصابان، مهدی مشایخی و نریمان مصطفوی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک تهران می گذرد و مجید توکلی، حسین ترکاشوند، اسماعیل سلمان پور، کوروش دانشیار بیش از ده هفته است که در بند امنیتی ۲۰۹ اوین، تحت شدید ترین شکنجه ها قرار دارند. در فضایی که ۸ تن از دانش آموختگان پلی تکنیک در زندان به سر می برند، ترکه ظلم و استبداد حتی اندک ناله های آزادی طلبانه ی دانشجویان پلی تکنیک را بر نتافت و یاسر ترکمن دیگر عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی که از پیگیران وضعیت این ۸ نفر بود را نیز به جمع آنان اضافه کرد. حال سال نویی جدید آغازیدن گرفته است و ۹ تن از دانشجویان بی گناه پلی تکنیک در راستای پرونده سازی های واهی تحت شدید ترین شکنجه ها قرار دارند و بی اطلاعی از وضعیت آنها، فعالین و خانواده های این دانشجویان را بیش از پیش نگران کرده است.

 

دانشجویان و دانشگاهیان عزیز؛

 

همانطور که مستحضرید در ۵ اسفند ماه ۱۳۸۷، پنج شهید گمنام جنگ هشت ساله در دانشگاه پلی تکنیک تهران به خاک سپرده شدند. اعضای انجمن اسلامی دانشجویان همرای با قاطبه ی دانشجویان پلی تکنیک این کار را نه تکریم، بلکه توهین به شهداء و اعتقاداتشان، تلاش برای سرکوب نهاد دانشگاه و زمینه سازش برای حضور نیروهای امنیتی و انصار حزب الله می دانستند. از همین رو بیش از ۳۰۰۰ دانشجو طی طوماری که البته با تهدیدات مکرر مسئولین دانشگاه و کارشکنی های آنان از صحن دانشگاه جمع آوری شد، مخالفت خود را با این اقدام ریاکارانه و سواستفاده از ارزشهای مورد احترام جامعه اعلام کردند. اما متاسفانه مدریت نالایق دانشگاه که مترسک نیروهای امنیتی است بدون توجه به خواسته ی اکثریت دانشجویان در راستای خوش خدمتی به افرادی که می خواستند تا بدین وسیله فضای خفقان را در دانشگاه حاکم کنند، بر نظر اربابان خود پا فشاری کرد و با ممنوع الورود کردن بسیاری از فعالین دانشجویی در روزهای پیش از تدفین تلاش مذبوحانه ای را برای خاموشی صدای اعتراض دانشگاه آغاز نمود.

 

یک روز مانده به تدفین شهداء، انجمن اسلامی دانشجویان طی بیانیه ای تمامی مواضع خود را اعلام داشت و به تحلیل فضا پرداخت. در نهایت انجمن اسلامی دانشجویان اعلام داشت که هرگز در روزی که در آن هم حرمت دانشجو و دانشگاه و هم حرمت شهادت شکسته خواهد شد، به دانشگاه نیامده و اعتراضی نخواهد کرد. در روز تدفین، اعتراضات خود جوشی در دانشگاه شکل گرفت که به مدیریت دانشگاه فهماند چون همیشه پروژه های سرکوب گرانه اش شکست خواهند خورد. لذا دستور حمله از سوی نهادهای امنیتی صادر گردید. با به عقب رانده شدن دانشجویان، فاز جدیدی از برخوردها آغاز شد و با همکاری پادوهای اقتدارگرایان در دانشگاه و نیروهای امنیتی، بیش از ۷۰ نفر از دانشجویان بازداشت شدند که بازداشت دانشجویان نیز با ضرب و شتم آنها همراه بود. هر چند که این دانشجویان با گرفتن تعهدهای غیرقانونی مبنی بر اینکه در هر زمان که نیروهای امنیتی اراده کردند باید برای ادای توضیحات لازم به مکان های مشخص مراجعه کنند، آزاد شدند. همچنین اتهام توهین به مقدسات از طریق بر هم زدن برنامه دفن شهداء به آنها ابلاغ گردیده است و تاکنون با گذاشتن قرار وثیقه، کفالت و تعهد همگی آزاد شده اند.

 

ولی طنز ماجرا آن هنگام هویدا گردید که در ساعات اولیه صبح روز سه شنبه ۶ اسفندماه ۸۷، یعنی درست کمتر از ۲۴ ساعت پس از ضرب و شتم وحشیانه دانشجویان به هنگام دفن شهید، نیروهای امنیتی به منزل آقایان عباس حکیم زاده، مهدی مشایخی، نریمان مصطفوی و احمد قصابان هجوم آورده و ضمن تخریب بخشی از وسایل شخصی این افراد، آنها را بازداشت نمودند. بازداشت این افراد در حالی صورت گرفت که پیش از این ۴ تن از اعضای انجمن نیز همزمان با مراسم بزرگداشت مهندس بازرگان -اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران- بازداشت شده بودند و در ادمه ی روند بازداشت ها، روز دوشنبه ۱۹ اسفند ماه ۸۷، یاسر ترکمن یکی دیگر از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی بازداشت شد (لازم به یادآوری است که هیچ یک از این دانشجویان در روز دوشنبه در دانشگاه حضور نداشته اند).

 

روند برخوردها در دانشگاه نیز با احضار بیش از ۵۰ نفر به کمیته ی انضباطی و صدور احکام فله ای برای ایشان همراه بود، به طوری که در این بین بیش از ۱۵ ترم محرومیت از تحصیل تا کنون به دانشجویان ابلاغ شده است.

 

بازداشت گسترده ی اعضای فعلی و سابق انجمن اسلامی پلی تکنیک که یکی از نادرترین بازداشت ها در طول تاریخ انجمن اسلامی است، می تواند حاکی از آغاز یک پروژه ی سرکوبگرانه باشد. این موضوع زمانی رنگ دیگری به خود می گیرد که بنا بر اطلاعات موثق -وکیل برخی از دانشجویان-، قرار بازداشت ۴ نفر اولیه ای که بازداشت شده بودند می بایست به وثیقه تبدیل می گشت. ولی هنگامی که آنها را به دادگاه برده شدند، پرونده ی جدیدی برای آنها تشکیل شد که ربط به موضوع دفن شهداء در دانشگاه پلی تکنیک دارد و گویا این پرونده با پرونده ی ۴ نفر دوم یکسان می باشد که مربوط به تدفین شهداء در دانشگاه پلی تکنیک است.

 

همچنین هیچ کدام از بازداشت شدگان تاکنون ملاقاتی با خانوادهایشان نداشته اند و بی خبری در مورد این افراد با توجه به نحوه بازداشتشان، نگرانی های عمیقی را ایجاد می کند. همچنین عدم برقراری تماس تلفنی عده ای از دانشجویان تاکنون، این نگرانی ها را تشدید می کند. از دیگر سو با توجه به نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری به نظر می رسد که دانشجویان وجه المصالحه درگیری های انتخاباتی شده اند و خرد ستیزان سعی بر آن دارند که از این طریق دانشگاه ها را در آستانه انتخابات سرکوب کنند.

 

در آستانه ی سال نو باز هم با کارشکنی های انجام شده، در حالی که روز دوشنبه قبل از سال نو، وعده ی چهارشنبه ی آخر سال را برای دیدار خانواده ها با دانشجویان داده بودند، حتی به ملاقاتی کوتاه رضایت ندادند، تا نگرانی در مورد وضعیت فیزیکی دانشجویان افزایش یابد و بیم وقوع پروژه ای دیگر قوت گیرد.

 

در شرایط فعلی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر از هیچ تلاش برای آزادی یاران دربندش دریغ نخواهد نمود و چون قبل بر فعالیت های نقادانه ی خود پا فشاری خواهد کرد. در این بین دست تمامی آزادگان و دانشجویان آزاد اندیش را به گرمی خواهیم فشرد و قدر دان تمامی زحمات آزادی طلبانه ی آنان خواهیم بود. همچنین به خودکامگانی که قصد بر هم زدن نظام نقادانه و اصلاح گرایانه ی دانشگاه را دارند هشدار می دهد که پاسخ چنین برخورد هایی را به زودی زود از دانشگاه خواهند شنید.

 

لازم به یادآوری است که تاکنون موضع گیری خاصی از جانب احزاب اصلاح طلب و مدعی آزادی در این مورد صورت نپذیرفته و انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک نظرات اشخاص نزدیک به احزاب را موضع احزاب متبوع نمی داند. در پایان یادآور می شویم که دانشگاه سالیان درازیست که راه خود را فارغ از احزاب و خطوط سیاسی خارج از دانشگاه یافته است و در آینده نیز این روند را ادامه خواهد داد.
دیری نخواهد گذشت که یاران خود را در آغوش خواهیم کشید و شعار زنده باد آزادی چون همیشه بر فضای دانشگاه طنین انداز خواهد شد و چون گذشته در کنار یارانمان شمشیر نقد را برای اعتلای ایران عزیزمان در دست خواهیم گرفت.

 

روابط عمومی انجمن اسلامی دانشجویان
دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک تهران)

فرودین ۱۳۸۸

 


 

لینک مطلب | جمعه 14 فروردین1388 ساعت 12:24 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   بیانیه تشکل اصلاح طلب در مورد دستگیری های اخیر دانشگاه امیرکبیر

 

 
 

بیانیه شماره ۴
حرکت از این بیش شتابان کنیم!

شب است و چهره میهن سیاهه           

نشستن در سیاهی ها گناهه 

تو که با عاشقان درد آشنایی             

تو که هم رزم و زنجیر مایی

ببین خون عزیزان را به دیوار             

بزن شیپور صبح روشنایی

روز دوشنبه 5/12/87 با وجود ایستادگی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر و همراهی کم نظیر دانشجویان پلی‌تکنیک، بالاخره شبه نظامیان و دانشجونماها ی دانشگاه با همراهی نیروهای سپاهی و امنیتی و … موفق به دفن پنج شهید در صحن دانشگاه پلی‌تکنیک شدند. دوشنبه يکي از سياهترين روزهاي ايران در طی سی سال گذشته  بود. آری شهید دفن می کردند و همزمان شهید می کردند یاران ما را. ننگین تر از این چیزی نخواهد بود که پیکرهای عده ای را که با هدف آزادگی راهی جبهه شدند، با به خاک و خون نشاندن پاک ترین فرزندان این ملت به خاک بسپارند و مدعی ترویج فرهنگ شهادت شوند.

با حملات بی رحمانه ی نیروهای امنیتی به دانشجویان پلی تکنیک حدود 100 تن از دانشجویان این دانشگاه بازداشت شدند که در روزهای آینده  تعدادی از آنها آزاد  و چند تن هم به زندان اوین منتقل گشتند.  همچنین طی هفته ی گذشته آقایان مهدی مشایخی، عباس حکیم زاده، نریمان مصطفوی و احمد قصابان با حمله ی همزمان نیروهای وزارت اطلاعات به منازلشان بازداشت شدند.

نیروهای نظامی و امنیتی در پذیرایی از دانشجویان معترض به دفن شهدا در داخل صحن دانشگاه، از هیچ وسیله ای فروگذار نبودند.آنها به هر طریقی به ضرب و شتم بیرحمانه ی دانشجویان پرداختند به طوریکه آثارجراحت به وضوح بر بدن دانشجویان مشهود بود. تعدادی از دانشجویانی که به شدت مضروب شده بودند به بیمارستان منتقل گردیدند که نیروهای امنیتی با حضور در بیمارستان اقدام به بازداشت آنان نمودند. حال چند تن از مضروب شدگان نیز وخیم می‌باشد. باری؛ باید از هدایت کنندگان پروژه ای چنین وقیحانه پرسید اگر دفن شهدا در مکان های عمومی کار خوبیست و ترویج فرهنگ شهادت است، چرا از وزارتخانه های دولت شروع نمی کنید؟ تو گویی وزیران بیشتر از سایر اقشار اجتماع نیازمند هدایت اند تا یاد بگیرند به اسم خدمت به مردم مدرک جعل نکنند و نیز کسانی دیگر در رأس امور بیاموزند میلیاردها تومان پول ملت را به هدر ندهند. یا شاید هم دانشگاه را برای این برگزیده اید که پای نیروهای امنیتی را به بهانه جلوگیری از شکسته شدن حرمت شهیدان، به دانشگاه باز کنید؟!

در این پروژه سرکوب، دکتر رهایی رئیس دانشگاه پلی‌تکنیک با در اختیار قرار دادن لیست دانشجویان معترض در دست نیروهای امنیتی اجازه ورود نظامیان  به دانشگاه را داد. دیگر چه جای سخن از دانشگاه، آن هنگام که هر کس و ناکس اجازه ورود به داخل آن را می یابد؟ دانشگاه اینک به مکانی بدل شده که تنها کساني که جايی در آن ندارند دانشجويانند. این توطئه ایست برای حذف تمامی دانشجویان فعال در فصل دهمین انتخابات دولت، تا اقتدارگرایان بتوانند با خیالی آسوده عرصه سیاست را به حیاط خلوت خویش بدل کنند.

و اما در این میان سکوت سنگین جریانات اصلاح طلب و در رأس ایشان طرفداران سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی را چگونه باید توجیه کرد؟ چگونه است، آن زمان که روزنامه کیهان با وقاحتی کم نظیر برای حیات خاتمی ابراز نگرانی می کند و آشکارا وی را تهدید به مرگ می کند، از زمین و آسمان صدای اعتراض بلند می شود، اما وقتی دانشجویان به فجیع ترین شکل ممکن مورد ضرب و شتم قرار می گیرند هیچ خبری نیست؟ حتی دریغ از یک مصاحبه.نکند منتظرید تا عملاً شهید بدهیم آن وقت اظهار فضل نمائيد! ما در اینجا اعلام می کنیم، در شرایط حاضر که حاکمیت چراغ سبز خویش را به نیروهای نظامی در برخورد با دانشجویان نشان داده است هر گونه سکوتی، مویی با خیانت فاصله نخواهد داشت. و از سخن گفتن با اصلاح طلبانی چون شما چه سود؟ بروید تنور انتخاباتی دیگران را گرم کنید.

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب ضمن اعلام همدردی با کلیه دانشجویان آزادی خواه و بیدار دانشگاه پلی تکنیک و نیز عرض تسلیت به جامعه دانشگاهی ایران به خاطر فجایع اتفاق افتاده، اقدامات بی رحمانه نیرو های نظامی و امنیتی در برخورد با دانشجویان به تاریخ 5/12/87 را قویاً محکوم کرده و خواستار پیگرد عاملان چنین فجایعی و محکومیت ایشان در دادگاهی صالح و مردمی با حضور دانشجویان است. ما مسئولیت ضرب و شتم و دستگیری دانشجویان امیرکبیر را مستقیماً متوجه شخص وزیر علوم و رئیس جمهور می دانیم و به عنوان بخشی از بدنه دانشجویی ایران مصرانه خواستار برکناری وزیر علوم هستیم. اینک به ندای یاران خویش گوش می دهیم و امیدوارانه چشم به انتظار طلوع سحر می مانیم و اعلام می کنیم که هر چند ممکن است رؤسای دانشگاه به مثال فرماندهان نظامی باشند اما ما اجازه نمی دهیم دانشگاه را پادگان کنید.

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب

 

 


 

لینک مطلب | یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت 18:48 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   مراسم بزرگداشت روز دانشجو توسط تشکل اصلاح طلب و انتشار بیانیه

 

 
 

امروز یکشنبه ۱۷ آذرماه ۸۷ تشکل دانشجویان اصلاح طلب با برگزاری مراسمی در امفی تئاتر دانشگاه و همچنین  صدور بیانیه ای ضمن گرامیداشت روز دانشجو  این روز گرامی داشت. این تشکل با  پخش تیزری با مضمون جنبش های دانشجویی و فاجعه ۱۸ تیر و پخش فیلم اعتراض وهمچنین انتشار نشریه کویر اندیشه ویژه روز دانشجو، اعتراض خود را نسبت به وضع موجود در دانشگاه ها اعلام نمود. این بیانیه که پیش از پخش فیلم "اعتراض" در آمفی تئاتر دانشکده فنی دانشگاه در جمع انبوه دانشجویان قرائت و توزیع شد به این شرح است:

 

16 آذر روز ماست!

فصل پیوستن ما نزدیک است
باید آماده شویم
سفری در پیش است
باید از صحراهائی-همه خار-
باید از خارهائی-همه سنگ-
رود می بود و گذشت
باید آماده شویم... باید آماده شویم. . .
اینک 16آذری دیگر، عهد می بندیم که رادیکال تر از قبل ادامه خواهیم داد، دریغا که هر روز بی عمل تر از گذشته و سر در لاک خویش فرو رفته روزگار می گذرانیم و هر چه بیشتر می شویم مصداق این کلیشه که «هر چه پیش آید خوش آید»! این بیانیه ایست علیه تمامی چارچوب ها، علیه تمامی مسخ شدگان و علیه تمامی مستبدان.
وضع موجود غیر قابل تحمل است، مناسبات موجود از وضع معیشتی گرفته تا اقتدار و دیکتاتوری حاکم بر دانشگاه ها، چنان ابعاد وسیعی به خود گرفته که آدمی ترجیح می دهد برای راحتی فکر و روان خویش هم که شده دست کم از ذکر فهرست این همه انباشت تهوع آور مصایب نا تمام، بپرهیزد. اندیشمندان اجتماعی برآنند که چنین وضعیتی به ایجاد انگیزه های وسیع در افکار عمومی برای به حرکت درآوردن موتور تحولات و تغییرات منجر خواهد شد؛ اما آیا براستی چنین است؟
به 3 سالی که گذشت نگاه کنیم، واقعا دیگر چه اتفاقی باید می افتاد تا افکار عمومی مجاب شود که باید حرکتی را آغاز کرد؟ سرکوب های متعدد دانشجویان و محکومیت های بی دلیل آنان، اعمال فجیع ترین شکنجه ها بر روی ایشان، محرومیت از تحصیل و ستاره دار شدن، سرکوب جنبش کارگری، محکومیت رهبران جنبش کارگری به زندان های طولانی مدت، سرکوب جنبش زنان و صدور حکم های سنگین برای فعالان مدنی، بسته شدن مطبوعات، بازنشسته کردن اساتید دانشگاه، تورم فزاینده 30 درصدی، سرکوب های خیابانی گشت ارشاد و تجاوز به حقوق مدنی شهروندان، جدا سازی های جنسیتی گسترده از دانشگاه تا اماکن عمومی همچون پارک، ولخرجي بی حساب کتاب پول نفت و عدم پاسخ گویی دولت، بحران های متعدد بین المللی از تحریم ها گرفته تا قطعنامه های صادر شده علیه ایران، شکل گیری اجماع جهانی علیه ایران، نابودی صنایع داخلی و به خاک سیاه نشستن کشاورزان، روی کار آمدن وزرای بی لیاقت وعدم ثبات در ساختار دولت و تعویض متعدد وزرا، افزایش بی کاری، فحشا، خودکشی های اقتصادی و...
می توان صدها صفحه در این باره نوشت و از لایه های پنهان فجایع ناشی از چنین اقداماتی پرده برداشت. اما چه سود؟ مگر کم نوشته شد در این سالها؟ باری، گویی واقعیت سنگین تر از آن چیزی است که تصور می کردیم:
«وقتی جنایت بعد وسیعی پیدا کند، از نظرها پنهان می ماند. هنگامی که رنج ها تحمل ناپذیر شود آدمی دیگر فریادها را نمی شنود. انسانی را حقیر می کنند، انسانی را کتک می زنند، انسانی را گردن می زنند و با دیدن چنین صحنه هایی تنها از هوش می رویم. باری، گویی باید آن جمله معروف را چنین تغییر داد که: هر آنکس با هر آنچه سخت است برخورد کند دود می شود و به هوا می رود!»
اکنون وضع چنین است. چگونه می توان با آن مقابله کرد؟ آیا راهی هست که مانع از بسته شدن چشم انسانها به روی فجایع شود؟ از کجا باید آغاز کرد؟ اگر این همه گواهی باشد بر این تئوری که «بدون به راه افتادن موتور کوچک، موتور بزرگ کاری نمی تواند بکند.» و حلقه ی مفقوده ی این انفعال، همچنان دانشگاه است، آنگاه باید از کلی گویی های آوانگاردیسم پرهیز کرد و مستقیما به سراغ تاکتیک ها رفت.
ما وارثان سه دهه مقاومت های بی ثمر تشکیلاتی-حزبی، صنفی، پارلمانتاریستی، اصلاح طلبی و در نهایت پراکنده و نامستمر هستیم. از نخستین تجمع سیاسی زنان در روز جهانی زن در اسفند 57 گرفته تا 18 تیر 1378 چرا علی رغم کمیت قابل توجه معترضین، خواسته هایشان تحقق نیافته است؟
اگر امروز در دانشگاه، اکثریت با دانشجویان سر به زیر و بی تفاوتی است که به مقررات شبه نظامی آکادمی تن داده اند و الگوی دانشجوی «نمونه» را پیش روی خود قرار داده اند و همگام با توده های مستحیل در متن واقعیت دلقک وار به دنبال ارزش های سخیفی چون مدرک، شغل، تشکیل خانواده، درآمد مکفی و... می دوند، تنها راه برون رفت از بن بست یأس و بی تفاوتی به یک معنا «عمومی کردن مشکلات» است. اگر زمانی این تئوری تجویز می شد که باید مبارزه را از داخل دانشگاه به فضای عمومی منتقل کرد ما می گوییم که بر عکس؛ باید پای همگان را به دانشگاه کشید. صحنه ی نبرد اینجاست. دانشگاه ماحصل استبداد نهفته در جامعه است؛ از توده هایش گرفته تا حاکمان. اگر دانشگاه موتور کوچک مبارزه علیه وضع موجود است، متقابلا موتور کوچک استبداد و دیکتاتوری حاکم بر جامعه هم هست. پس اگر این موتور کوچک سرکوب از کار بیفتد یقیناً می توان گفت موتور بزرگ خود به خود خاموش می شود.
اینک ما باید تولید کننده ی دور جدیدی از تئوری های مبارزاتی باشیم که مشخصا به مقابله با سیاست های پدرسالارانه محیط آکادمی برمی خیزد. و این تئوری مشخصا باید از درون دانشگاه -جایی که صحنه ی اصلی مبارزه است- بیرون آید و نه از حاشیه ی روشنفکر نشین و محافظه کار رفورمیست. همان محافظه کارانی که پس از رخداد دوم خرداد، جنبش دانشجویی را بارها و بارها متهم به بدمستی کردند و از آنها می خواستند که اندازه نگه دارند. جامعه ی مدنی ایران باید بداند که یگانه «راه رهایی» از بند زور و سرکوب و دروغ و تزویر، متوقف کردن چرخه ی تولید «شهروند بی آزار» در دانشگاه است. اگر این گفته ی فیدل کاسترو را باور داشته باشیم که «دانشجویان پارتیزان های جدید عرصه ی فرهنگ اند» آنگاه مشخص است که این پارتیزان های نوظهور نیازمند مهمات و نیروی پشتیبانی اند. و این نیرو همان جامعه ی مدنی و افکار عمومی است که باید ندای دعوت ما را جدی بگیرند و به درون عرصه ی نبرد -دانشگاه- وارد شوند.
نقل است که در فرانسه قرن 19 بازجویی از «آگوست بلانکی» شورشی پرسید: «شغل تو چیست؟» او جواب داد: «پرولتاریا» و جواب شنید: «پرولتاریا که شغل نیست». بلانکی پاسخ داد: «پرولتاریا شغل اکثریت مردمی است که از حقوق سیاسی شان محروم شدند». به این معنی پرولتاریا نامی بود برای همه کس. اگر «پرولتاریا» در آن روزگار واجد سیاسی ترین معانی بود، اینک و در شرایط سیاست گریزی جامعه ی ما هر مخالف وضع نفرت انگیز فعلی که خواستار درهم شکستن چارچوب های از پیش تعیین شده جامعه -اعم از اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی- است، از هر طبقه ای و در هر جایگاهی باید باور داشته باشدکه تنها یک شغل دارد و آن شغل «دانشجو»است. «دانشجو» اینک نامیست برای همه کس. نامی که اعلام می دارد: «من در حال نبردم». اگر هر یک از افراد جامعه به این باور برسد که «دانشجو» است نه به معنی «دانش»«جو» بلکه سرهم و واجد بار سیاسی و اجتماعی، آنگاه حس «تعهد» در برابر واقعیت به وجود می آید و دیگر نمی توان از سر هر صحنه ای بی تفاوت رد شد.
تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب با اعلام همبستگی در این روز -16آذر- با تمامی فعالان مدنی، مبارزان و آحاد معترض جامعه از ایشان می خواهد که بیش از پیش مبارزه در عرصه ی دانشگاه را جدی بگیرند و در این راستا پیش از همه دست اساتید آگاه و مستقل را می فشارد. بیایید همگام باهم فریاد بزنیم: «16 آذر،روز ماست». 

 

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب

 


 

لینک مطلب | یکشنبه 17 آذر1387 ساعت 18:7 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   بیانیه تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب در حمایت از نامه 109 تن از اساتید دانشگاه

 

 
 

زنده باد اعتراض! زنده باد اساتید!

بیانیه 109 تن از اساتید دانشگاه های کشور در نقد سیاست های دولت نهم در قبال دانشگاه، می تواند به مثابه مقاومت بخشی از جامعه مدنی در قبال اشتباهات دولت قلمداد گردد. هرچند خود این اساتید نیز به خوبی بر این امر واقف اند که سخنان علمی و کارشناسانه و خردمندانه، در نقد وضعیت موجود و در نزد دولتمردان «کاغذپاره ای» بیش نخواهد بود (چراکه «تفسیر وارونه واقعیت» نیازمند خردستیزی و علم ستیزی است نه کار علمی و کارشناسانه) اما با این حال انتشار این بیانیه به مثابه یک کنش نمادین می تواند گامی به پیش تلقی گردد.

بی شک بیانیه اساتید باعث تغییر سیاست های دولت نهم نخواهد شد؛ چنانچه اعتراضات اقتصاددانان و نامه آنان به دولت نیز چیزی را تغییر نداد. نیک به یاد داریم که چندی پیش اقتصاد دانان در طی دو نامه نگرانی های خود را از اشتباهات دولت ابراز کردند و با پیش بینی وضعیت نابسامان اقتصادی، دولت را به تغییر در سیاست هایش دعوت کردند.

اما دولت نهم بی توجه به هشدار اقتصاد دانان، بر اشتباهات مکررش پافشاری کرد و وضع جامعه را بدان جایی رساند که امروز هست. براستی امروز بخش عظیمی از مردمان جامعه در گذران زندگی روزمره خویش با مشکلات جانکاهی روبرویند و گرانی و تورم زندگی آنها را در حالتی به واقع بحرانی قرار داده است. با این اوصاف قطعاً نام محمود احمدی نژاد در جریده تاریخ ثبت خواهد شد؛ آن هم بدین علت که توانست با درآمدهای ارزی دویست میلیارد دلاری در طی سه سال، جامعه اش را در چنان وضعیت نابسامان اقتصادی قرار دهد که امروز بخش عظیمی از مردمانش محتاج نان شب هستند. مسلماً ایجاد چنین وضعیت اسفباری با توجه به این درآمد بی سابقه ناشی از فروش نفت، کار هر کسی نیست که احمدی نژاد موفق به انجام آن شد.

حال در سال پایانی دولت، اساتید دانشگاه نیز سکوت خویش را شکستند و لب به اعتراض گشودند. قطعاً بیانیه اساتید نظری شخصی نیست بلکه نظر بخش عظیمی از جامعه دانشگاهی کشور است که به سیاست های دولت نهم در قبال دانشگاه معترض اند و اینک 109 تن از ایشان اعتراض خویش را در قالب این بیانیه ابراز نمودند. هرچند این بیانیه نیز چیزی را تغییر نخواهد داد اما لااقل می تواند «به عنوان سندی از نگرانی ها و هشدار های» دانشگاهیان «در باب سرنوشت دانشگاه و توسعه علمی کشور» در تاریخ ثبت شود و مورد «قضاوت» قرار گیرد. محتوای بیانیه و امضای بیش از یکصد تن از اعضای برجسته هیئت علمی دانشگاه های کشور در پای آن نمایانگر دردی مشترک است که امروز گریبانگیر تمام دانشگاهیان است. حال اگر عده ای همچنان تمایل دارند چشم بر واقعیت موجود ببندند و هیچ چیز را به روی خود نیاورند و ساکت باشند هم گو باش، چه باک؟ واقعیت موجود آنچنان قوی و انکار ناشدنی است که دیر یا زود چشم همگان را خواهد گشود.

پس زنده باد اساتیدی که اعتراض کردند! آن هم در وضعیتی که کوچکترین انتقادی می تواند هزینه های هنگفتی را به دنبال آورد. قطعاً ما دانشجویان این عمل اساتید را به عنوان درسی فراموش نشدنی به یاد خواهیم داشت. هرچند به زعم ما اعتراض اساتیدمان در نقد وضع موجود می توانست بسیار زودتر از این ها به وجود آید، اما باز هم از این عمل آنها خرسندیم چرا که اعتراض آنان به نوعی بر مقاومت دانشجویان در برابر دولت و درستی و ضرورت آن نیز صحه گذاشت. البته جنبش دانشجویی نیازمند هیچ نوع تأییدی نیست که تأییدش را خود خواهد گرفت؛ اما عملکرد اساتید باعث دلگرمی دانشجویان خواهد شد. دانشجویان در این سه سال به همگان اثبات کردند که در هر شرایطی وفادارترین کنشگران عرصه سیاست خواهند بود و «رفتارهای پوپولیستی» یا «فشارهای روزافزون»، آنها را نمی فریبد و نمی هراساند. ما دانشجویان بر این باور بودیم و هستیم که اخراج اساتید و به اجبار بازنشسته کردن آنها، تغییر رؤسای دانشگاه ها بر خلاف خواست دانشگاهیان، از بین بردن استقلال دانشگاه و ... اموری نیستند که بتوان در برابر آنها ساکت ماند. پس خیلی پیشتر از این ها اعتراض کردیم. شاید اگر اساتید هم در همان روزهای نخستین همگام با ما اعتراض می کردند، دانشجویان نیز اینچنین هزینه پرداخت نمی کردند. اما به هر روی این بیانیه قابل ستایش است، خاصه آنجایی که با اخراج و بازنشسته کردن اساتید و «برخوردهای امنیتی و انضباطی» با دانشجویان منتقد و محرومیت ها و ستاره دار کردن آنها به مخالفت می پردازد.

در پایان آنچه قابل اشاره است امضای نزدیک به 15 تن از اعضای هیئت علمی دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین در این بیانیه است. حضور چشمگیر اساتید دانشگاه ما در بیانیه مذکور (که از بسیاری دانشگاه های دیگر پررنگ تر است) علاوه بر اینکه می تواند نشان دهنده آگاهی و جسارت بالای اساتیدمان باشد، بیانگر وضعیت نامناسب دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین نیز هست که اینچنین اساتیدش را به اعتراض واداشته است. وضعیتی که در آن هیچ نشانی از شور و نشاط دانشجویی دیده نمی شود و فضای سرد و کسل و امنیتی بر کلیت آن حاکم است. نمونه بارز این وضعیت، عدم برگزاری حتی یک برنامه درخور سیاسی و فرهنگی در طول سال گذشته و ادامه چنین روندی در سال جدید تحصیلی در سطح دانشگاه ماست.

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب ضمن اعلام حمایت خویش از بیانیه اساتید و انتقاد مجدد از عملکرد دولت در قبال دانشگاه به خصوص دانشجویان و اساتید منتقد، بار دیگر بر این مسئله تأکید می کند که ایجاد فضایی تک صدایی در جامعه و به خصوص دانشگاه، به نفع هیچ کس حتی حاکمیت نیز نمی باشد و وضع موجود جز بالا بردن هزینه ها چیزی به همراه نخواهد داشت.

پس امیدواریم در سال پیش رو که اتفاقاً انتخابات ریاست جمهوری نیز در آن قرار دارد فضای کلی جامعه و دانشگاه ها بازتر شده و تنگ نظری های موجود از میان بروند.

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب

 


 

لینک مطلب | یکشنبه 5 آبان1387 ساعت 16:27 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   بیانیه شماره 5 ( انتخابات، شركت يا ...؟! )

 

 
 

فلسفه انتخابات و مراجعه به آراي مردم در نظامهاي مردم سالار يا دموكرات اين است كه در دوره هاي معين مردم فرصت داشته باشند در مورد خوب يا بد بودن سياستها، برنامه ها و حاكمان جامعه اعلام نظر كنند.انتخابات مسالمت آميز ترين و در حال حاضر بهترين ابزار براي سنجش دموكراتيك آراي عمومي است اما انتخابات هم مي تواند در شرايطي غير دموكرات برگزار شود چرا كه دولتها متولي برگزاري آن هستند و خاصه دولت در كشورهاي توسعه نيافته يا در حال توسعه نظير كشور ما كه هنوز يك جامعه مدني كامل ندارد بدون هيچ نظر دموكراتيكي يكسره اعمال خود را موجه جلوه مي دهد. اما انتخابات غير دموكراتيك چيست؟ در شرايطي كه شوراي نگهبان(نماد اجرايي نظرات استصوابي)  با سليقه شخصي به گزينش كانديدا مي پردازد و انتخابات حتي پيش شرط دموكراتيكي ندارد ، اعلام نتايج تأييد صلاحيت شدگان حكايت از مجلس هشتمي برنامه ريزي شده تر از مجلس هفتم دارد آنچنان كه با يك حساب سر انگشتي هم مي توان تكليف كرسي هاي مجلس را مشخص كرد. در شرايطي كه چهره هاي برجسته ائتلاف اصلاح طلبان از جمله خرم و حاجي دو وزير دولت خاتمي در بررسي هاي مجدد هم رد شدند و كليه اعضاي برخي احزاب اصلاح طلب (نظير مجاهدين انقلاب اسلامي و مشاركت) به بهانه هاي عضويت در گروهك غير قانوني رد صلاحيت مي شوند بايد پرسيد كه ملاك شوراي نگهبان براي اين چنين رد صلاحيت هايي چيست؟ ضديت با نظام، قبول نداشتن اسلام اخبار تحقيقات صورت گرفته از سوي شوراي نگهبان براي بررسي صلاحيت كانديداها حكايت از معيارها و ملاكهاي بسيار مهمي دارد! نظير اينكه فرد كانديدا صورتش را با ژيلت مي تراشد يا ماشين؟ آيا به هنگام ولادت ها و وفات ها آش نذري مي دهد يا نه؟ در مسجد محلشان حاضر مي شود يا نه؟  اين چنين است كه به قول آقاي دكتر غفوري فرد: ما بايد كساني را به مجلس بفرستيم كه بتوانند برنامه هاي صد ساله تدوين كنند. ظاهراً براي تدوين برنامه هاي صد ساله نيازي به سابقه اجرايي و كارنامه مثبت افراد در مدت حضورشان در نظام نيست و توجه به ريش و آش نذري مهم تر است! البته نبايد انتظار چنداني هم داشت وقتي محمدرضا باهنر نايب رئيس مجلس هفتم علناً اعلام مي دارد:اينكه نمايندگان مجلس ششم اكنون در حال زندگي كردن هستند به دليل رافت نظام جمهوري اسلامي است. اين سئوال در ذهن شكل مي گيرد كه اگر نظام، رأفت مورد نظر باهنر را نداشت چه مي شد؟  اصلاح طلبان كه تكليفشان اين است حساب نا اصلاح طلبان نا اصول گرا ديگر كاملا مشخص است، بقيه بهتر است قبل از اينكه باهنر و دوستانشان چيزي بگويند، خودشان رفع زحمت كنند. اما آيا در اين شرايط كه آقايان اصلاح طلب همچنان بر حضورشان در قدرت اصرار مي ورزند اين كنش سياسي حاكي از اعتقاد ايشان به اصلاح نظام است؟ سوالي مطرح است و آن اينكه اصلاحات مورد نظر آقايان چيست؟ چطور مي خواهد اعمال شود؟! نگاهي به وضعيت كانديداهاي تأييد صلاحيت شده اصلاح طلبان و تعداد كرسي هاي رقابتي نشانگر اين است كه كمتر از يك سوم از كرسي ها قابل رقابت كردن است كه در بهترين حالت 30 تا 40 كرسي قابل دست يافتن است و اين يعني تنها يك پنجم از كل مجلس با اين اوصاف بايد تكليف دولت آينده را هم مشخص شده دانست كه با وجود مجلسي تماماً اصولگرا چه مي خواهد بكند؟ البته اگر نظام رئوف باشد و اجازه حضور يك دولت اصلاح طلب را بدهد. در چنين شرايطي است كه بايد به اين پرسش جواب داد جايگاه مردم در نظام كجاست؟ ماشين رأي يا دارنده ي حق انتخاب ميان اصول گرا، اصول گراتر و اصول گراترين...؟ دلايل شورا ي نگهبان براي رد كردن صلاحيت كانديدها تا اين درجه كه حتي وزير كابينه دولت پيشين ونوه امام خميني هم رد صلاحيت مي شود حاكي پيامي است و آن اينكه نظام حتي اصلاح طلبي از اين جنس را هم برنمي تابد.

شركت اصلاح طلبان در چنين شرايطي تنها يك تمثيل دارد و آن اينكه ايشان هيزم تنوري مي شوند كه آقايان قصد دارند از آن براي خود نان بپزند. كنش سياسي اصلاح طلبان در اتخاذ تصميم به شركت در انتخابات نشانگر اين مطلب است كه آنان همانند رقيبان اصولگرايشان به اين نتيجه رسيده اند كه ديگر دوره شور و هياهوي سياسي به سرآمده است و نبايد در عرصه عمومي عمل سياسي راديكال(به معني عميق بودن و برخورد ريشه اي به مسائل) صورت پذيرد چون هزينه اين امر براي حاكميت بسيار گران تمام خواهد شد. غافل از آنكه دقيقاً در همان دوره هياهوهاي سياسي راديكال بودكه درژرف ترين لايه هاي زيست فرهنگي و اجتماعي همه آحاد جامعه اثرات عظيمي برجا ي ماند. اما امروز اصلاح طلبان حاضرند به هر قيمتي بار ديگر وارد ساختار قدرت شوند. آنها در حالي كه با قلع و قمع شوراي نگهبان روبه رو شده اند هم چنان بر شركت در انتخابات تأكيد مي كنند. براستي انتظار اصلاح طلبان از مجلس چيست؟ آيا با يك اقليت نمايندگان مي توان جلوي سياست هاي اشتباه دولت استثنايي را گرفت؟ صداي اعتراض اقليت مجلس در ميان هياهوهاي پوپوليستي، كه امروز از هر بلندگويي پخش مي شود به گوش خوداصلاح طلبان هم نخواهد رسيد. از اين روست كه انتخابات اسفند، هيچ چيز را عوض نخواهد كرد. اگر در دوم خرداد، رأي به خاتمي، ‹‹ راهي ديگر ›› بود، در انتخابات اسفند هيچ راه ديگري وجود ندارد.

اگر سياست را به مثابه حكمراني و حكومت داري به معناي معمول و رايج آن قلمداد كنيم و امر سياسي را به مثابه بحث شكاف و آنتاگونيسم در حيطه جوامع امروزي امر سياسي به مثابه برملا ساختن شكاف هاي موجود است حال بايد تبيين كرد كه شركت درانتخابات به امر سياسي نزديك تر است و يا عدم شركت يعني كدام يك شكاف ها را عيان تر مي سازد؟

براين مبناست كه تشكل اسلامي اصلاح طلب در راستاي اتخاذ كنش سياسي راديكال و با حفظ مواضع اصلاح طلبانه خود به معناي اصلاحات واقعي، عدم شركت در انتخابات را عملي نه به معناي عنادورزي با نظام كه در راستاي اصلاح آن مي داند.  

 

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب

 


 

لینک مطلب | شنبه 18 اسفند1386 ساعت 19:31 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   نامه سرگشاده

 

 
 

هفته ي گذشته نشريه ي سياسي ،فرهنگي،اجتماعي سين اقدام به انتشار مصاحبه اي با دكتر غفوري فرد (رئيس دانشگاه) كرد كه  اين گفتگو حاوي مطالب قابل تأملي بود.

ايشان در قسمتي از پاسخ خود به اين سئوال كه :"پس چرا با درخواست انجمن اسلامي دانشجويان مبني بر حضور دكتر حسن روحاني مخالفت نموده ايد ؟"

چنين جواب دادند كه :"... من بارها به تشكل اسلامي اصلاح طلب نيز گفته ام كه شخصيت هاي معروف اصلاح طلب اعم از دكتر خاتمي و كروبي را دعوت كنند و بنده در اين امر آنها را ياري مي دهم اما آنها از اين كار سر باز زده و روي به شخصيت هايي مي آورند كه در ضديت با نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران هستند."

چند نكته در اين پاسخ نهفته است:

1. بين اصطلاح "سرباز زدن " و "پيشنهاد دادن " تفاوت زيادي وجود دارد چه اينكه جناب آقاي غفوري فرد، اساسا از دستور يك مافوق  سرباز مي زنند نه يك مشاور، شما به عنوان يك فرد فارغ از هر مقامي كه هستيد، مي توانيد به تشكل هاي دانشجويي در خصوص دعوت از سخنران مشاوره دهيد اما نمي توانيد به ايشان امر و نهي كنيد كه چه كاري بكنند و چه كاري نكنند.

2. اما نكته ي دوم در عبارت ضديت با نظام مقدس جمهوري اسلامي نهفته است اين پاسخ دو حالت را به ذهن متباتر مي كند كه يا تفكر حاكم بر تشكل اصلاح طلب در ضديت با جمهوري اسلامي است كه باعث مي شود به سراغ افراد ضد نظام بروند،به عبارتي شما معتقديد كه اعضاي تشكل اصلاح طلب در ضديت با نظام مقدس اند و يا اينكه گردانندگان تشكل افرادي نا آگاه به مسائل سياسي و اجتماعي اند تا حدي كه قدرت تشخيص ضد نظام بودن يا نبودن يك فرد سخنران را ندارند.  در هر دو حالت يك چيز از اين پاسخ روشن و واضح است و آن اينكه به زعم شما اشخاصي كه تشكل اسلامي اصلاح طلب نام ايشان را براي درخواست مجوز براي برنامه سخنراني به هيأت نظارت داده است در ضديت با نظام قرار دارند.

به همين دليل جهت روشن شدن اذهان عمومي دانشگاهيان  و بالاخص دانشجويان عناوين برنامه هاي درخواستي تشكل اسلامي اصلاح طلب كه با تمامي آنان مخالفت شده به همراه سخنرانان درخواستي ذكر مي شود:

عنوان برنامه/نام سخنران

1- بررسي پرونده كودكان كار و خيابان/خانم عراقي ، خانم عزيز پناه

هر دو اين سخنرانان عضو هيأت مديره انجمن حمايت از حقوق كودكان مي باشند كه انجمني قانوني به شمار مي رود كه دليل مخالفت هيات نظارت دانشگاه كه رئيس دانشگاه ها نيز عضو آن مي باشد نه ضديت سخنرانان با نظام بلكه عدم شناخت ايشان از مدعوين عنوان شد . حال اين سئوال پيش مي آيد كه عدم شناخت شما از سخنرانان چه ربطي به ضديت با نظام مقدس جمهوري اسلامي دارد؟

2- بحران در سياست خارجي ايران/الهه كولايي،محسن آرمين ، امين زاده

3- روشنفكران ، دين و مدرنيته/مراد فرهادپور، عليرضا رجائي، مقصود فراستخواه،رضا عليجاني

4- بازخواني جنبش جنگل و پيامدهاي آن/لطف الله ميثمي ، مراد ثقفي ، كاوه بيات ، دكتر فلاح،هژير پلاسچي،اكبر معصوم بيگي

5- آسيب شناسي جنبش دانشجويي/دكتر جلالي، تقي رحماني

حال مي پرسيم كدام يك از اين چهره ها در ضديت با نظامند؟ آيا هر كس كه لب به انتقاد از وضع موجود در هر سطحي بگشايد ضد نظام است ؟ آيا نمي شود كه در يك نظام منتقداني وجود داشته باشند؟ آيا فرقي نيست ميان منتقد و معاند؟ آيا نوشتن ، قلم زدن و بيان افكار و عقايد به معناي عناد ورزي و دشمني است ؟ چگونه است كه اين افراد در هنگام تدريس در دانشگاه و يا انتشار كتاب ضد نظام نيستند اما وقتي كه از سوي تشكل اصلاح طلب دعوت مي شوند ضد نظام اند؟ پرسش اصلي اينجاست كه جناب آقاي دكتر غفوري فرد ، رئيس دانشگاه بين المللي امام خميني (ره) ، نماينده ي مجلس ، عضو شوراي مركزي جامعه اسلامي مهندسين و ... شما در چه جايگاهي هستيد كه تعيين مي كنيد چه كسي ضد نظام هست يا نيست؟ آيا اساساً كسي كه خود داخل يك نظام است مي تواند درباره ي ماهيت و نيت مخالفان و منتقدان آن نظام به درستي سخن بگويد ؟ بالطبع چون شما خود جزيي از نظام حاكم هستيد هر صداي منتقد و مخالفي را با بر چسب ضديت با نظام مقدس مورد لطف و عنايت قرار مي دهيد .

دانشجو ، هر چقدر كم خرد و بي تجربه و نا آگاه ، معناي عبارت ضديت با نظام مقدس جمهوري اسلامي را مي فهمد چه اينكه هيچ كجاي دنيا داعيه ي مقدس بودن نظامش را ندارد مگر جمهوري اسلامي ايران، و از اين رو چون مقدس است ، ديگر انتقاد از يك چنين نظامي به مثابه انتقاد از يك امر قدسي به شمار مي رودو مجازات آن هم معلوم است؛ بد نيست به جان باختگان راه انديشه و قلم اشاره شود ، آذر ماه است سالگرد قتل هاي زنجيره اي ... چرا كشته شدند؟  بيان افكار و عقايد. نه ؟ ما پوينده و مختاري نيستيم چه اينكه توان آن عزيزان را نداريم كه بتوانيم در سطح كلان اجتماعي در راه آزادي بيان و انديشه پيكار كنيم اما حداقل در همين دانشگاه تا آنجا كه بتوانيم عليه هر گونه ديكتاتوري، زورگويي، تبعيض و خفقان مبارزه خواهيم كرد و يك دم از پا نمي نشينيم و بدين وسيله اعلام مي داريم كه اظهارات شما را در مقام يك شخص حقيقي كه منتقد تشكل ما هستيد با احترام به اصل آزادي بيان و در غالب يك نقد (هر چند به توهين و افتراء بيشتر شبيه است)  مي پذيريم اما در مقام يك شخص حقوقي (رئيس دانشگاه) كه اظهاراتش تأثير به سزايي در جو عمومي دانشگاه دارد نمي پذيريم و خواهان آن هستيم كه رسماً و به طور شفاف از تريبون رسمي عذر خواهي كنيد چرا كه بدون ارائه شواهد و مداركي مستند و محكمه پسند عناويني را به تشكل اصلاح طلب نسبت داديد كه موجب تشويش اذهان عمومي دانشگاه شده است.

اسامي سخنرانان مدعو از سوي اين تشكل تماماً بيانگر اين واقعيت است كه اشخاص مذكور همگي جزو روشنفكران، پژوهشگران و متفكران اين جامعه اند و از آنجايي كه دانشجو به عنوان قشر پيشرو جامعه حلقه ي اتصال ميان روشنفكران و مردم است لذا هر گونه توهين به صاحبان فكر و انديشه توهين به ماست. ضد نظام قلمداد كردن منتقدان به معناي مخالفت با هر گونه آزادي بيان و انديشه نيست؟ چرا كه معتقد به آزادي انديشه و بيان اساساً نقد و انتقاد را به عنوان بديهي ترين اصل حاكميت آزاد و دموكراتيك مي پذيرد. تنها عنادورزي آن هم با توسل به اسلحه در جهت بر اندازي حكومت مستوجب برخورد (آن هم در حيطه قانوني و با پذيرش اصول حقوق بشر) است و لا غير.

 نص صريح قانون اساسي اين مملكت است كه حق برگزاري تجمع و آزادي بيان و انديشه براي كليه افراد جامعه مادامي كه اقدام به براندازي نظام آن هم به شيوه اي قهر آميز نكرده اند، محفوظ است. آيا شما مخالف اين بند قانون اساسي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران هستيد؟!

منتقد در هر نظامي وجود دارد؛ اين بسته به سعه ي صدر و ميزان انتقاد پذيري حاكمان جامعه است كه آزاد و دموكرات بودن يك نظام را مشخص مي سازند. مگر امام (ره)  نبودند كه فرمودند: ماركسيست ها در بيان افكار و عقايد خويش آزادند؟ كو؟ چه شد؟در جامعه ي امروز ايران، مسلمانان در بيان عقايد خويش آزاد نيستند چه برسد به غير! مگر شما و كليه ي مقامات برجسته كنوني مملكت نيستيد كه دائماً تأكيد مي كنيد ما پيرو كردار و منش امام (ره) هستيم؟ پس كجاست پيرويتان؟ آيا نظام مقدس جمهوري اسلامي تا اين حد شكننده است كه انتقاد گروهي از افراد مي تواند پايه هايش را سست كند؟ مگر انديشه اي پشت اين نظام نخوابيده است؟ پس چرا از برخورد انديشه نگرانيد؟ مگر ادعا نمي شود كه مردم همگام با نظامند و ملت بيدار ما هميشه در صحنه است؟ پس چرا نگران منتقدانيد؟ مردم كه نظام را در بست قبول دارند و شعور تشخيص درست از نادرست را دارند. نكند معتقديد كه مردم و به خصوص دانشجويان بي شعورند و فاقد درك و آگاهي؟

جناب آقاي غفوري فرد، شما كه دم از افكار باز سياسي مي زنيد و فضاي خفقان دانشگاه در دوره خود را انكار مي كنيد بدانيد كه فضاي دانشگاه ما پيش از حضور شما به كلي متفاوت بود. كافي است به تعداد برنامه هاي برگزار شده توسط تشكل هاي دانشجويي دانشگاه از سال گذشته تاكنون نگاهي بياندازيد؛ از شمار انگشتان دست هم فراتر نمي رود، آن هم در حالي كه انبوه مجوزهاي موافقت نشده تشكل هاي دانشگاه در دفاتر روابط عمومي خاك مي خورد تا شما بتوانيد با اقتدار هر چه تمام تر اعلام كنيد كه انساني هستيد با افكار باز سياسي!

باري از ديرباز در اين مملكت هر صداي مخالف و منتقدي را با برجسب توطئه و براندازي در دم خفه كردند. اين هم تقصير هيچ كس نيست، توهم توطئه كه اتفاقاً 2 سالي مي شود اين واژه به دانشگاه ما هم راه پيدا كرده در عمق فرهنگ ايراني جا گرفته است.

توهم توطئه نوعي بيماري رواني فردي و جمعي است كسي كه به "توهم توطئه" مبتلاست تمام وقايع عمده سياسي و سير حوادث و مشي وقايع تاريخي را در دست پنهان و قدرتمند سياست بيگانه مي پندارد چنين بوده است كه همواره يا كار، كار انگليسي ها بوده است يا كار، كار آمريكايي ها و يا صهيونيست ها و يهودي ها.

افاضات گاه و بيگاه مسئولين دانشگاه نظير  اينكه:

"تشكل اصلاح طلب شماره حساب دارد و از آمريكا دلار مي گيرد" ، يا اينكه "تشكل اصلاح طلب مكان فسق و فجور است " يا اينكه "فلان كس كه عضو تشكل اسلامي اصلاح طلب است تا چند وقت ديگر پاسپورت مي گيرد برود آمريكا" همگي نشانگر ابتلاي بعضي مسئولين دانشگاه به بيماري توهم توطئه است.

آري تشكل اصلاح طلب آنقدر دلار دارد كه 3 ماه  نتوانست يك نشريه ناقابل منتشر كند.

قسمت جالب توجه ديگر اين مصاحبه پاسخ ايشان در برابر اين سئوال بود كه :

"برخورد خود را در آمفي تئاتر مركزي بر سر تدفين شهدا چگونه توجيه مي كنيد؟"

 ايشان به تنها چيزي كه اشاره نمي كند سخنان گوهر بار خودشان است آنجايي كه در سالن اجتماعات مركزي دم از دموكراسي مي زدند اما ثانيه اي نگذشت كه اعلام داشتند "تدفين شهدا عزم ملي و استاني است وهيچ كس حق مخالفت ندارد و هر گونه مخالفتي كوچكترين ارزشي ندارد و آنها كه مخالف اند نه تنها از سالن كه از دانشگاه بيرون بروند، هر كس كه با آن مخالف است مي تواند از دانشگاه بيرون بروند" اين است تعريف شما از دموكراسي و آزادي سياسي! حالا كي از ملت و استان درباره تدفين شهدا در دانشگاه نظر خواهي شد خدا عالم است اما گيريم كه اين كار هم شده باشد، آيا دانشجويان به عنوان ساكنين اصلي اين جامعه كوچك، خود حق نداشتند درباره تدفين شهدا در داخل دانشگاه تصميم بگيرند؟

اولا تشكل اصلاح طلب هيچ گاه با اين مسئله موافقت نكرد و در جلسه اي هم كه به تاريخ 18/8/85 تشكيل شد بنا نبود كه نظري از تشكل هاي دانشجويي خواسته شود؛ چه اينكه درآن جلسه بحث بر سر اين نبود كه آيا شهدا را دفن بكنيم يا نكنيم، بلكه بحث بر سر چگونگي انجام اين كار بود!

ثانيا مگر تشكل هاي دانشجويي نماينده دانشجويان اند؟كليه اعضاي تشكل هاي اين دانشگاه را روي هم بگذاريد حتي نصف دانشجويان دانشگاه را هم شامل نمي شوند. تشكل ها و انجمن هاي هر دانشگاهي تنها نماينده بخشي از افكار عده اي از دانشجويان هستند و نه تمام افكار آنها، خاصه در چنين موردي (تدفين شهدا) كه امري كاملا ايدئولوژيك و اعتقادي است قطعا مي بايست از تك تك افراد نظر سنجي مي شد؛ آن هم در يك رفراندوم عمومي و سراسري. طنين "رفراندوم ، ... ، رفراندوم" دانشجويان كه خاطرتان هست. البته ايشان در قسمتي از مصاحبه شان تلويحاٌ اشاره فرمودند كه مخالفان جزو دسته فاسدين به شمار مي آيند. اين هم از مظاهر اعتقاد راسخ رئيس دانشگاه به آزادي بيان و حقوق مخالف است. البته شايد فقط لغاتمان يكي نيست و ايشان در دايره لغات شان برابر واژه مخالف و منتقد از لفظ فاسد بهره مي جويند.

نحوه برخود شما و هيأت نظارت دانشگاه با نوشته مذكور و درجه انتقادپذيريتان شايد موقعيت خوب ديگري باشد  براي سنجش ميزان اعتقاد و الزام جنابعالي به آزادي تشكل هاي دانشجويي. تشكل اسلامي دانشجويان اصلاح طلب حدود 2 سالي هست كه حاشيه امنيتي ندارد و اعضايش به اين وضع عادت كرده اند اما با اين تفاسير از شما دانشجويان دانشگاه مي خواهيم كه در مقام يك منتقد (كه اساسا يكي از معاني دانشجو يعني انسان منتقد كه پذيرنده وضع موجود نيست) شرايط موجود در دانشگاه را سنجيده، تحليل كنيد و در بهبود هر چه بيشتر آن بكوشيد. مردن فكر و بستر مناسب براي مباحثه و گفتمان ، دانشگاه اين آخرين سنگر آزادي را به خوابي سنگين فرو خواهد برد و ما ساكنان اين سنگر به تدريج خواهيم مرد.

اي دريغ از پاي بي پاپوش من

درد بسيار و لب خاموش من

شب سياه و سرد و نا پيدا سحر

راه پيچاپيچ و تنها رهگذر

بار خود برديم و بار ديگران

كار خود كرديم و كار ديگران...

 

 

 


 

لینک مطلب | چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت 21:56 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   بیانیه شماره 3

 

 
 

5 ماه بازداشت بی دلیل، بازجویی توسط یک تیم 7 نفره همراه با ضرب و شتم، 48 ساعت بدون غذا، 18 ساعت ایستادن روی یک پا و ... این همه در حالی صورت گرفت که تا قبل از برگزاری دادگاه فرمایشی، جرم ناکرده شان اثبات نشده بود. آری از دوستان دربندمان سخن می گوییم که اینک تاوان انتقادشان از دولت را اینگونه پس می دهند:

1 – مجید توکلی 3 سال حبس

2 – احمد قصابان 5/2 سال حبس

3 – احسان منصوری 5/1 سال حبس

در ادامه سیاست های مهرورزانه دولت درخصوص دانشجویان با خبر شدیم 5 تن از فعالان دانشجویی دانشگاه چمران اهواز نیز بازداشت شدند:

روزبه رحیمی (سردبیر نشریه توقیف شده آلترناتیو)، جواد علیخانی، مهدی معصومی، راعی نیکزاد و جواد توللی روز دوشنبه 30/7/86 بازداشت شدند؛ همچنین خبرها حاکی است خانم ها فاطمه فرهادی و زهرا ابراهیمی، دانشجویان دانشکده ادبیات هم به ستاد خبری وزرات اطلاعات احضار شده اند و روز پنج شنبه 3/8/86 خود را معرفی کردند.

براستی که دولت نهم مصداق عینی وحدت نظر و عمل است!!! در حالی که احمدی نژاد در کشوری بیگانه دم از آزادی عقیده و بیان و تضارب آراء در دانشگاه های ایران می زند، دانشجویان ایرانی دسته دسته با هزینه دولت برای ادامه تحصیل به دانشگاه (بخوانید زندان) اوین اعزام می شوند.

این تنها آغاز ماجراست ، منتقدان دولت بدانید و آگاه باشید که رئیس جمهور محبوبمان وعده داده است که به زودی طی مراسم باشکوهی (نظیر آنچه برای دانشجویان امیرکبیر برگزار شد) از تمامی شما عزیزان تقدیر خواهد شد.

اما دولت نیز باید بداند که با از بین بردن منتقد، انتقاد از بین نمی رود.

وضعیت امروز ایران چه در سطح داخلی و چه بین المللی و بحران های متعدد پیشرو جملگی نتیجه مستقیم سیاست های دولت نهم است که هر ایرانی را وادار به اعتراض خواهد کرد، چنان که در همین فضای امنیتی و رعب آور فعلی شاهد جنبش های اعتراضی فراگیری نظیر معلمان، کارگران، دانشجویان و ... بوده ایم.

اما اعتراض دانشجویان از آن رو مهم است که اساساً دانشجو به عنوان قشر پیشرو و آگاه  با دیگر اقشار جامعه در ارتباط است و به عبارت دیگر سخن دانشجو، سخن کل جامعه است.

از 16 آذر سال 1332 به این طرف دانشجویان ایرانی همواره کوشیده اند این نکته را به حاکمان وقت بفهمانند که حکومت با کفر شاید برقرار بماند اما با زور و قلدری هرگز ( الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم - حضرت محمد(ص)).

شرایط بحرانی امروز ایران آدم را ناخودآگاه به یاد جمله بنیان گذار جمهوری اسلامی می اندازد که در شرایط جنگ خطاب به صدام گفتند:

« عاقبت هر دیکتاتوری نابودی است، تو هم اگر می خواهی دیکتاتور بزرگی باشی مثل هیتلر خودت را بکش.»

 


 

لینک مطلب | چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت 19:19 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   بیانیه شماره 2

 

 
 

دوشنبه 30/7/86 جمعی از دانشجویان دانشگاه در اعتراض به حقوق پایمال شده شان دست به تجمعی اعتراضی زدند که با اعتصاب غذا و درخواست برای برآورده شدن مطالباتی نظیر استعفای چند تن از مسئولین همراه بود!

معترضان خواسته هایی را مطرح کردند که در ظاهر جنبه ای صنفی داشت اما به زعم عده ای دانشجویان و مسئولین، این تحصن بار سیاسی نیز به همراه داشت که از جانب تشکل اسلامی اصلاح طلب هدایت می شد.

در این خصوص نکات زیر شایان ذکر است:

 

 

1-    اعضای تشکل اصلاح طلب مانند تمامی دانشجویان دانشگاه، دارای حقوقی بوده که برای هر دانشجویی به صرف دانشجو بودن محترم شمرده میشود. حقوقی نظیر: حق داشتن غذایی مناسب، حق اعتراض به پایمال شدن این حقوق و... ما نیز برای دستیابی به این موارد خود را جدا از بقیه نمی بینیم و معتقدیم که باید دوشادوش سایرین حرکت کرد.

2-     در هر دانشگاهی شورای صنفی به عنوان نهادی که نماینده دانشجویان برای پی گیری مطالبات صنفی آنهاست به رسمیت شناخته میشود، و در مواردی نظیر تجمع ها و تحصن های صنفی سازمان دهنده ی این اعتراضات است. اما در تحصن دیروز معلوم نبود که این برنامه از جانب شورای صنفی حمایت می شد یا نه؟!!! چرا که در پای بیانیه ی خوانده شده اثری از مهر شورای صنفی دیده نمی شد. ویا هنگامی که سینی های غذا به نشانه ی اعتراض در وسط حیاط قرار داده می شد، سازماندهی و یا برنامه ریزی وجود نداشت چه اینکه بعضی از دانشجویان با حرکات زننده ای یا اقدام به پرتاب کردن سینی های غذا می کردند و یا خود را به روی آنها پرتاب می کردند؛ و یا در خصوص شعار هایی که سر داده می شد هیچ برنامه ریزی وجود نداشت و از هر طرف که کسی جمله ای میگفت از جانب دیگران تداوم میافت.

3-     به هنگام دودسته شدن دانشجویان در خصوص به آمفی تئاتر رفتن و یا ماندن و به اعتراض ادامه دادن ، عده ای خود را نماینده دانشجویان معرفی می کردند که از جانب ایشان به مذاکره با مسئولین بپردازند؛ حال این نماینده ها با کدام رای و چگونه انتخاب شده بودند کسی نمی دانست. اگر نماینده دانشجویان بودند چرا به نظرات ایشان احترام نمی گذاشتند!!

4-     در تحصن دیروز بارها از جانب برخی از دانشجویان و یا مسئولین عنوان می شد که تشکل اصلاح طلب قصد سواستفاده از این اعتراض را دارد. می پرسیم: آیا ما به عنوان دانشجو حق نداریم نسبت به نقض حقوق دانشجویی خود در کنار دیگران اعتراض کنیم؟! آیا به صرف اصلاح طلب بودنمان نباید در هیچ تجمع و تحصن صنفی شرکت کنیم؟! تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب اعلام می دارد که به هیچ وجه در سازماندهی کردن تحصن روز دوشنبه دخالتی نداشته است. ما به عنوان دانشجو در کنار دیگر دانشجویان حمایت خود را از کلیه ی اعتراضات مدنی و به حق دانشجویان اعلام می داریم و در کنار سایر دانشجویان قویاً خواستار پی گیری مطالبات به حق تحصن روز دوشنبه می باشیم.

5-     رئیس دانشگاه به قدری برای دانشجویان دانشگاهش ارزش قائل بود که نه تنها حاضر نشد در جمع متحصنین حاضر شود و به سئوالات ایشان پاسخ دهد، که در سرما ماندن دانشجویان معترض برایش کوچکترین اهمیتی نداشت. آقای رئیس در پاسخ به مطالبات دانشجویان فرموده بودند که خواسته های منطقی ایشان را بر آورده خواهند کرد. سئوال اینجاست که منطقی بودن خواسته ها را چه کسی تشخیص می دهد؟! شما یا دانشجویان؟!

6-     و اما در خصوص اقامه نماز، روایت کردند که علی (ع) شبی به هنگام وقت نماز مشغول تقسیم بیت المال بودند که برخی از مسلمین به ایشان اعتراض کردند که چرا به اقامه نماز نمی پردازند و از ایشان خواستند اول نمازشان را بخوانند اما امام در پاسخ به آنها فرمود که حق الناس به حق الله ارجع است. آیا  توجه و رسیدگی به خواسته های دانشجویانی که در هوای سرد خواستار رسیدگی به مطالباتشان بودند اولویت داشت یا اقامه نماز؟!

 

بدینوسیله تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب اعلام می دارد که به هیچ وجه در سازماندهی تحصن دیروز دخالت نداشته است، اما به عنوان عضوی از جامعه دانشجویی در کنار دیگر دانشجویان حمایت خود را از کلیت اعتراضات مدنی و به حق تحصن دیروز اعلام می دارد و خواستار رسیدگی به مطالبات به حق دانشجویان معترض از جانب مسئولین و شورای صنفی دانشگاه می باشد.         

 


 

لینک مطلب | چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت 19:17 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 
   بیانیه شماره 1

 

 
   

دانشگاه، دوربین، پادگان

 

 

آن روز که بی هیچ پرسشی از دانشجویان، 5 شهید گمنام را در دانشگاه دفن کردند، و دانشجوی معترض را تهدید به اخراج و ...، نیک می دانستیم که به زودی اتفاقات دیگری هم رخ خواهد داد، آن هنگام که برای مقاصد سیاسی خویش، از پنج تنی که گناهشان و تنها گناهشان این بود که برای آزادی و نپذیرفتن سلطه غیر نه تنها جانشان که حتی نام خود را نیز فراموش کرده بودند، مایه گذاشتید ما بیم از روزی دادیم که از این پنج تن استفاده ابزاری شود. باری، امروز همان روز است. دیروز مارا متهم به فرار از نور و حقیقت کردید ومزدورامان خواندید و امروز به دنبال همان دست اعمال در دانشگاه دوربین نصب می کنید.

اما باید اعتراف کنیم که اینک از این عمل شما متعجب نیستیم! از کسانی که هدفشان وسیله شان را توجیه می کند این عمل عجیب نیست. ولی براستی دانشگاه و دانشجو را چه فرض کرده اید؟ و خود را چه؟ به زعمتان اینجا پادگانی است با مشتی سرباز و شما هم فرماندهان این مشت سرباز. البته شاید شما براستی فرمانده هم باشید در این حرفی نیست ولی آخر اینجا پادگان نیست و ما هم سرباز نیستیم. اما این فقط شما نیستید که به خطا رفته اید و دانشگاه را پادگان فرض کرده اید ؛ دولت محترم هم همین اشتباه را کرد و به جای سربازان به اشتباه دانشجویان را ستاره دار کرد.

 از طرفی دانشگاه را مکان علم و دین معرفی می کنید و برای قدسی و معنوی ساختن آن می کوشید و از طرفی دیگر دوربین در آن نصب می کنید. مکان مقدس را چه به دوربین؟  آن هم در حالی که لحظه ای خواب به چشم ماموران رسمی و غیر رسمی حراست نمی رود که مبادا از احدی خطایی ولو کوچک رخ دهد .این بار چه عزمی پشت این عمل شما وجود دارد؟ آیا این هم از همان نوع عزم ملی و استانی برای تدفین شهداست؟ یا عزم مسئولین دانشگاه؟ و شاید هم حرکتی است در راستای هر چه علمی تر کردن دانشگاه و استفاده از شیوه های نوین برای کنترل دانشجویان به جای گشت ماموران حراست در حیاط و دانشکده ها!

ای کاش به جای این همه هزنیه که خرج قوای قهریه می کنید لحظه ای چشمانتان را باز می کردید تا حقیقت را مشاهده کنید. پیش از آنکه حقیقت چشمانتان را باز کند.

دیگر زمان آن رسیده است که بدانید دوران قیم مآبی گذشته و با نصب دوربین و اعمالی از این دست چیزی تغییر نخواهد کرد.

تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب نصب دوربین در دانشگاه را به مثابه توهین به دانشگاه و دانشگاهی دانسته و این عمل را قویا محکوم کرده و خواستار توضیح رسمی مسئولین و بانیان این امر به دانشجویان است و همچنین آمادگی خود را به عنوان ارگان مخالف این امر برای گفتگو با مسئولین دانشگاه اعلام می دارد./

 


 

لینک مطلب | چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت 19:16 | تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 




 

این خبرنامه زیر نظر مستقیم شورای مرکزی تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین اداره شده و اخبار مندرج در آن به هیچ وجه نشان دهنده نظر مستقیم این تشکل نخواهد بود و مسئولیت آن بر عهده منبع خبر می باشد. تشکل اسلامی دانشجویان اصلاح طلب نظرات و سیاست ها و خط و مشی های خود را تنها در قالب بیانیه و به طور رسمی اعلام می نماید. لازم به ذکر است این "وبلاگ" تنها وبلاگ این تشکل است و هر یک از وبلاگ های دیگر که به اسم این تشکل فعالیت می کنند ارتباطی با تشکل ندارند ./

 

 

 

Home Page
E-Mail
Exit



 

 

لوگو
 


 

جستجو در خبرنامه
 


 

 

 

Images and names of a number of political prisoners in Iran
تصاویر و نام تعدادی از زندانیان سیاسی در ایران


To view the names please place your mouse on the picture
برای دیدن نام اشخاص، نشانگر ماوس را بر روی عکس آنها نگه دارید

------------------------------------------------------------------------

Copyright © All Right Reserved
http://ikiut.blogfa.com
2007-2009