هفته ي گذشته نشريه ي سياسي ،فرهنگي،اجتماعي سين اقدام به انتشار مصاحبه اي با دكتر غفوري فرد (رئيس دانشگاه) كرد كه اين گفتگو حاوي مطالب قابل تأملي بود.
ايشان در قسمتي از پاسخ خود به اين سئوال كه :"پس چرا با درخواست انجمن اسلامي دانشجويان مبني بر حضور دكتر حسن روحاني مخالفت نموده ايد ؟"
چنين جواب دادند كه :"... من بارها به تشكل اسلامي اصلاح طلب نيز گفته ام كه شخصيت هاي معروف اصلاح طلب اعم از دكتر خاتمي و كروبي را دعوت كنند و بنده در اين امر آنها را ياري مي دهم اما آنها از اين كار سر باز زده و روي به شخصيت هايي مي آورند كه در ضديت با نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران هستند."
چند نكته در اين پاسخ نهفته است:
1. بين اصطلاح "سرباز زدن " و "پيشنهاد دادن " تفاوت زيادي وجود دارد چه اينكه جناب آقاي غفوري فرد، اساسا از دستور يك مافوق سرباز مي زنند نه يك مشاور، شما به عنوان يك فرد فارغ از هر مقامي كه هستيد، مي توانيد به تشكل هاي دانشجويي در خصوص دعوت از سخنران مشاوره دهيد اما نمي توانيد به ايشان امر و نهي كنيد كه چه كاري بكنند و چه كاري نكنند.
2. اما نكته ي دوم در عبارت ضديت با نظام مقدس جمهوري اسلامي نهفته است اين پاسخ دو حالت را به ذهن متباتر مي كند كه يا تفكر حاكم بر تشكل اصلاح طلب در ضديت با جمهوري اسلامي است كه باعث مي شود به سراغ افراد ضد نظام بروند،به عبارتي شما معتقديد كه اعضاي تشكل اصلاح طلب در ضديت با نظام مقدس اند و يا اينكه گردانندگان تشكل افرادي نا آگاه به مسائل سياسي و اجتماعي اند تا حدي كه قدرت تشخيص ضد نظام بودن يا نبودن يك فرد سخنران را ندارند. در هر دو حالت يك چيز از اين پاسخ روشن و واضح است و آن اينكه به زعم شما اشخاصي كه تشكل اسلامي اصلاح طلب نام ايشان را براي درخواست مجوز براي برنامه سخنراني به هيأت نظارت داده است در ضديت با نظام قرار دارند.
به همين دليل جهت روشن شدن اذهان عمومي دانشگاهيان و بالاخص دانشجويان عناوين برنامه هاي درخواستي تشكل اسلامي اصلاح طلب كه با تمامي آنان مخالفت شده به همراه سخنرانان درخواستي ذكر مي شود:
عنوان برنامه/نام سخنران
1- بررسي پرونده كودكان كار و خيابان/خانم عراقي ، خانم عزيز پناه
هر دو اين سخنرانان عضو هيأت مديره انجمن حمايت از حقوق كودكان مي باشند كه انجمني قانوني به شمار مي رود كه دليل مخالفت هيات نظارت دانشگاه كه رئيس دانشگاه ها نيز عضو آن مي باشد نه ضديت سخنرانان با نظام بلكه عدم شناخت ايشان از مدعوين عنوان شد . حال اين سئوال پيش مي آيد كه عدم شناخت شما از سخنرانان چه ربطي به ضديت با نظام مقدس جمهوري اسلامي دارد؟
2- بحران در سياست خارجي ايران/الهه كولايي،محسن آرمين ، امين زاده
3- روشنفكران ، دين و مدرنيته/مراد فرهادپور، عليرضا رجائي، مقصود فراستخواه،رضا عليجاني
4- بازخواني جنبش جنگل و پيامدهاي آن/لطف الله ميثمي ، مراد ثقفي ، كاوه بيات ، دكتر فلاح،هژير پلاسچي،اكبر معصوم بيگي
5- آسيب شناسي جنبش دانشجويي/دكتر جلالي، تقي رحماني
حال مي پرسيم كدام يك از اين چهره ها در ضديت با نظامند؟ آيا هر كس كه لب به انتقاد از وضع موجود در هر سطحي بگشايد ضد نظام است ؟ آيا نمي شود كه در يك نظام منتقداني وجود داشته باشند؟ آيا فرقي نيست ميان منتقد و معاند؟ آيا نوشتن ، قلم زدن و بيان افكار و عقايد به معناي عناد ورزي و دشمني است ؟ چگونه است كه اين افراد در هنگام تدريس در دانشگاه و يا انتشار كتاب ضد نظام نيستند اما وقتي كه از سوي تشكل اصلاح طلب دعوت مي شوند ضد نظام اند؟ پرسش اصلي اينجاست كه جناب آقاي دكتر غفوري فرد ، رئيس دانشگاه بين المللي امام خميني (ره) ، نماينده ي مجلس ، عضو شوراي مركزي جامعه اسلامي مهندسين و ... شما در چه جايگاهي هستيد كه تعيين مي كنيد چه كسي ضد نظام هست يا نيست؟ آيا اساساً كسي كه خود داخل يك نظام است مي تواند درباره ي ماهيت و نيت مخالفان و منتقدان آن نظام به درستي سخن بگويد ؟ بالطبع چون شما خود جزيي از نظام حاكم هستيد هر صداي منتقد و مخالفي را با بر چسب ضديت با نظام مقدس مورد لطف و عنايت قرار مي دهيد .
دانشجو ، هر چقدر كم خرد و بي تجربه و نا آگاه ، معناي عبارت ضديت با نظام مقدس جمهوري اسلامي را مي فهمد چه اينكه هيچ كجاي دنيا داعيه ي مقدس بودن نظامش را ندارد مگر جمهوري اسلامي ايران، و از اين رو چون مقدس است ، ديگر انتقاد از يك چنين نظامي به مثابه انتقاد از يك امر قدسي به شمار مي رودو مجازات آن هم معلوم است؛ بد نيست به جان باختگان راه انديشه و قلم اشاره شود ، آذر ماه است سالگرد قتل هاي زنجيره اي ... چرا كشته شدند؟ بيان افكار و عقايد. نه ؟ ما پوينده و مختاري نيستيم چه اينكه توان آن عزيزان را نداريم كه بتوانيم در سطح كلان اجتماعي در راه آزادي بيان و انديشه پيكار كنيم اما حداقل در همين دانشگاه تا آنجا كه بتوانيم عليه هر گونه ديكتاتوري، زورگويي، تبعيض و خفقان مبارزه خواهيم كرد و يك دم از پا نمي نشينيم و بدين وسيله اعلام مي داريم كه اظهارات شما را در مقام يك شخص حقيقي كه منتقد تشكل ما هستيد با احترام به اصل آزادي بيان و در غالب يك نقد (هر چند به توهين و افتراء بيشتر شبيه است) مي پذيريم اما در مقام يك شخص حقوقي (رئيس دانشگاه) كه اظهاراتش تأثير به سزايي در جو عمومي دانشگاه دارد نمي پذيريم و خواهان آن هستيم كه رسماً و به طور شفاف از تريبون رسمي عذر خواهي كنيد چرا كه بدون ارائه شواهد و مداركي مستند و محكمه پسند عناويني را به تشكل اصلاح طلب نسبت داديد كه موجب تشويش اذهان عمومي دانشگاه شده است.
اسامي سخنرانان مدعو از سوي اين تشكل تماماً بيانگر اين واقعيت است كه اشخاص مذكور همگي جزو روشنفكران، پژوهشگران و متفكران اين جامعه اند و از آنجايي كه دانشجو به عنوان قشر پيشرو جامعه حلقه ي اتصال ميان روشنفكران و مردم است لذا هر گونه توهين به صاحبان فكر و انديشه توهين به ماست. ضد نظام قلمداد كردن منتقدان به معناي مخالفت با هر گونه آزادي بيان و انديشه نيست؟ چرا كه معتقد به آزادي انديشه و بيان اساساً نقد و انتقاد را به عنوان بديهي ترين اصل حاكميت آزاد و دموكراتيك مي پذيرد. تنها عنادورزي آن هم با توسل به اسلحه در جهت بر اندازي حكومت مستوجب برخورد (آن هم در حيطه قانوني و با پذيرش اصول حقوق بشر) است و لا غير.
نص صريح قانون اساسي اين مملكت است كه حق برگزاري تجمع و آزادي بيان و انديشه براي كليه افراد جامعه مادامي كه اقدام به براندازي نظام آن هم به شيوه اي قهر آميز نكرده اند، محفوظ است. آيا شما مخالف اين بند قانون اساسي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران هستيد؟!
منتقد در هر نظامي وجود دارد؛ اين بسته به سعه ي صدر و ميزان انتقاد پذيري حاكمان جامعه است كه آزاد و دموكرات بودن يك نظام را مشخص مي سازند. مگر امام (ره) نبودند كه فرمودند: ماركسيست ها در بيان افكار و عقايد خويش آزادند؟ كو؟ چه شد؟در جامعه ي امروز ايران، مسلمانان در بيان عقايد خويش آزاد نيستند چه برسد به غير! مگر شما و كليه ي مقامات برجسته كنوني مملكت نيستيد كه دائماً تأكيد مي كنيد ما پيرو كردار و منش امام (ره) هستيم؟ پس كجاست پيرويتان؟ آيا نظام مقدس جمهوري اسلامي تا اين حد شكننده است كه انتقاد گروهي از افراد مي تواند پايه هايش را سست كند؟ مگر انديشه اي پشت اين نظام نخوابيده است؟ پس چرا از برخورد انديشه نگرانيد؟ مگر ادعا نمي شود كه مردم همگام با نظامند و ملت بيدار ما هميشه در صحنه است؟ پس چرا نگران منتقدانيد؟ مردم كه نظام را در بست قبول دارند و شعور تشخيص درست از نادرست را دارند. نكند معتقديد كه مردم و به خصوص دانشجويان بي شعورند و فاقد درك و آگاهي؟
جناب آقاي غفوري فرد، شما كه دم از افكار باز سياسي مي زنيد و فضاي خفقان دانشگاه در دوره خود را انكار مي كنيد بدانيد كه فضاي دانشگاه ما پيش از حضور شما به كلي متفاوت بود. كافي است به تعداد برنامه هاي برگزار شده توسط تشكل هاي دانشجويي دانشگاه از سال گذشته تاكنون نگاهي بياندازيد؛ از شمار انگشتان دست هم فراتر نمي رود، آن هم در حالي كه انبوه مجوزهاي موافقت نشده تشكل هاي دانشگاه در دفاتر روابط عمومي خاك مي خورد تا شما بتوانيد با اقتدار هر چه تمام تر اعلام كنيد كه انساني هستيد با افكار باز سياسي!
باري از ديرباز در اين مملكت هر صداي مخالف و منتقدي را با برجسب توطئه و براندازي در دم خفه كردند. اين هم تقصير هيچ كس نيست، توهم توطئه كه اتفاقاً 2 سالي مي شود اين واژه به دانشگاه ما هم راه پيدا كرده در عمق فرهنگ ايراني جا گرفته است.
توهم توطئه نوعي بيماري رواني فردي و جمعي است كسي كه به "توهم توطئه" مبتلاست تمام وقايع عمده سياسي و سير حوادث و مشي وقايع تاريخي را در دست پنهان و قدرتمند سياست بيگانه مي پندارد چنين بوده است كه همواره يا كار، كار انگليسي ها بوده است يا كار، كار آمريكايي ها و يا صهيونيست ها و يهودي ها.
افاضات گاه و بيگاه مسئولين دانشگاه نظير اينكه:
"تشكل اصلاح طلب شماره حساب دارد و از آمريكا دلار مي گيرد" ، يا اينكه "تشكل اصلاح طلب مكان فسق و فجور است " يا اينكه "فلان كس كه عضو تشكل اسلامي اصلاح طلب است تا چند وقت ديگر پاسپورت مي گيرد برود آمريكا" همگي نشانگر ابتلاي بعضي مسئولين دانشگاه به بيماري توهم توطئه است.
آري تشكل اصلاح طلب آنقدر دلار دارد كه 3 ماه نتوانست يك نشريه ناقابل منتشر كند.
قسمت جالب توجه ديگر اين مصاحبه پاسخ ايشان در برابر اين سئوال بود كه :
"برخورد خود را در آمفي تئاتر مركزي بر سر تدفين شهدا چگونه توجيه مي كنيد؟"
ايشان به تنها چيزي كه اشاره نمي كند سخنان گوهر بار خودشان است آنجايي كه در سالن اجتماعات مركزي دم از دموكراسي مي زدند اما ثانيه اي نگذشت كه اعلام داشتند "تدفين شهدا عزم ملي و استاني است وهيچ كس حق مخالفت ندارد و هر گونه مخالفتي كوچكترين ارزشي ندارد و آنها كه مخالف اند نه تنها از سالن كه از دانشگاه بيرون بروند، هر كس كه با آن مخالف است مي تواند از دانشگاه بيرون بروند" اين است تعريف شما از دموكراسي و آزادي سياسي! حالا كي از ملت و استان درباره تدفين شهدا در دانشگاه نظر خواهي شد خدا عالم است اما گيريم كه اين كار هم شده باشد، آيا دانشجويان به عنوان ساكنين اصلي اين جامعه كوچك، خود حق نداشتند درباره تدفين شهدا در داخل دانشگاه تصميم بگيرند؟
اولا تشكل اصلاح طلب هيچ گاه با اين مسئله موافقت نكرد و در جلسه اي هم كه به تاريخ 18/8/85 تشكيل شد بنا نبود كه نظري از تشكل هاي دانشجويي خواسته شود؛ چه اينكه درآن جلسه بحث بر سر اين نبود كه آيا شهدا را دفن بكنيم يا نكنيم، بلكه بحث بر سر چگونگي انجام اين كار بود!
ثانيا مگر تشكل هاي دانشجويي نماينده دانشجويان اند؟كليه اعضاي تشكل هاي اين دانشگاه را روي هم بگذاريد حتي نصف دانشجويان دانشگاه را هم شامل نمي شوند. تشكل ها و انجمن هاي هر دانشگاهي تنها نماينده بخشي از افكار عده اي از دانشجويان هستند و نه تمام افكار آنها، خاصه در چنين موردي (تدفين شهدا) كه امري كاملا ايدئولوژيك و اعتقادي است قطعا مي بايست از تك تك افراد نظر سنجي مي شد؛ آن هم در يك رفراندوم عمومي و سراسري. طنين "رفراندوم ، ... ، رفراندوم" دانشجويان كه خاطرتان هست. البته ايشان در قسمتي از مصاحبه شان تلويحاٌ اشاره فرمودند كه مخالفان جزو دسته فاسدين به شمار مي آيند. اين هم از مظاهر اعتقاد راسخ رئيس دانشگاه به آزادي بيان و حقوق مخالف است. البته شايد فقط لغاتمان يكي نيست و ايشان در دايره لغات شان برابر واژه مخالف و منتقد از لفظ فاسد بهره مي جويند.
نحوه برخود شما و هيأت نظارت دانشگاه با نوشته مذكور و درجه انتقادپذيريتان شايد موقعيت خوب ديگري باشد براي سنجش ميزان اعتقاد و الزام جنابعالي به آزادي تشكل هاي دانشجويي. تشكل اسلامي دانشجويان اصلاح طلب حدود 2 سالي هست كه حاشيه امنيتي ندارد و اعضايش به اين وضع عادت كرده اند اما با اين تفاسير از شما دانشجويان دانشگاه مي خواهيم كه در مقام يك منتقد (كه اساسا يكي از معاني دانشجو يعني انسان منتقد كه پذيرنده وضع موجود نيست) شرايط موجود در دانشگاه را سنجيده، تحليل كنيد و در بهبود هر چه بيشتر آن بكوشيد. مردن فكر و بستر مناسب براي مباحثه و گفتمان ، دانشگاه اين آخرين سنگر آزادي را به خوابي سنگين فرو خواهد برد و ما ساكنان اين سنگر به تدريج خواهيم مرد.
اي دريغ از پاي بي پاپوش من
درد بسيار و لب خاموش من
شب سياه و سرد و نا پيدا سحر
راه پيچاپيچ و تنها رهگذر
بار خود برديم و بار ديگران
كار خود كرديم و كار ديگران...